معرفی کتاب “مدرسه زدایی” ایوان ایلیچ

معرفی کتاب

کتاب مدرسه زدایی از جامعه مشتمل بر هفت فصل می باشد که توسط الهه ضرغام ترجمه شده است. در پیشگفتار کتاب مترجم اشاره کوتاهی به این نکته می کند که آموزش اجباری و رسمی رایج در مدارس و دانشگاه ها به جای ارتقای نظری و عملی افراد موجب حرص و طمع آن ها در رسیدن به مدارک بالا بدون کسب دانش و مهارت عملی شده است. مدرسه زدایی از جامعه با بیان معایب و کاستی های نظام آموزش اجباری از پیامدهای زیان بار این شیوه سخن می گوید. به نظر نویسنده نه تنها مدرسه و سایر نهاد های اجتماعی بلکه فرهنگ و قواعد جامعه را نیز باید مدرسه زدایی نمود.

نویسنده در فصل اول در پاسخ به سوال : چرا باید تحصیل را از حالت رسمی و سازمانی در آوریم موارد زیر را بیان نموده است:

  1. مدارس به دانش آموزان می آموزند که فرآیند را با محتوا، تدریس را با یادگیری، نمره های بهتر را با دانش و مدارک را با قابلیت و روانی بیان را با توانایی گفتن حرف های تازه اشتباه بگیرند.
  2. مدرسه پول و نیروی انسانی و اهداف مثبتی را که برای آموزش وجود دارد در اختیار خود می گیرد.
  3. آموزش اجباری ناگریز به قطبی شدن جامعه می انجامد و کشور های جهان را بر اساس نوعی نظام طبقاتی بین المللی درجه بندی می کند.
  4. در مدارس معلمان اسرار دارند امر آموزش و مساله اعطای مدرک را معادل هم قرار دهند.
  5. واگذاری نقش ها و مشاغل بر اساس شرایط مشخص شده توسط مدارس صورت می گیرد.
  6. در مدارس توهم عمده این است که بخش اعظم یادگیری نتیجه تدریس است اما اغلب مردم دانش خود را بیرون از مدرسه کسب می کنند.
  7. کار، اوقات فراغت، سیاست، زندگی شهری و خانوادگی به جای اینکه در حکم وسایلی برای آموزش باشند به لحاظ عادت ها و دانشی که نیاز دارند، به مدرسه وابسته اند.
  8. مدرسه در آموزش مهارت ها کارایی ندارد از آن روکه بر اساس برنامه درسی عمل می کنند.

 

در فصل دوم کتاب، ایوان ایلیچ به توضیح پدیدار شناسی مدرسه می پردازد به عقیده وی برخی از واژه ها آنقدر انعطاف پذیر می شوند که دیگر به کار نمی آیند. مدرسه و تدریس چنین واژه هایی هستند.

ویژگی های مدارس رسمی:

سن دانش آموزان: مدرسه افراد را بر پایه سن آن ها دسته بندی می کند. این دسته بندی بر سه اصل تردید ناپذیر متکی است: ۱٫ جای کودکان در مدرسه است. ۲٫ کودکان در مدرسه یاد می گیرند. ۳٫ کودکان فقط در مدرسه می توانند آموزش ببینند. خرد نهادینه به ما می گوید که کودکان به مدرسه نیاز دارند و کودکان در مدرسه یاد می گیرند اما همین خرد، خود محصول مدرسه است چون عقل سلیم به ما می گوید تنها کودکان را می توان در مدرسه آموزش داد.

آموزگاران و دانش آموزان: کودکان بنا بر تعریف، دانش آموزند و در مدرسه آموزش می بینند. دانش آموزان چه با هوش، چه کم هوش، همواره برای گذراندن امتحانات خود بر حفظ کردن، خواندن و هوش خود تکیه کردن و انگیزه آن ها دست یافتن به شغلی مطلوب بوده است. مدرسه جدا از اینکه دانش آموزان از آنها چه یاد می گیرند، برای آموزگاران شغل ایجاد می کنند. خرد سازمانی مدارس به پدر و مادرها، دانش آموزان و معلمان می فهماند که اگر قرار باشد آموزگار به آموزش بپردازد باید اقتدار خود را در مکانی مقدس اعمال کند.

درس خواندن تمام وقت: مدرسه بنا بر ماهیت خود به آن جهت گرایش دارد که تمام وقت و انرژی افرادی را که با آن سروکار دارد به خود اختصاص دهد. حضور در کلاس درس، کودکان را از دنیای روزمره بیرون می برد و در محیطی بسیار ابتدایی، جادویی و کاملا جدی و خشک غوطه ور می کند. حتی بهترین آموزگاران هم نمی توانند دانش آموزان خود را کاملا در برابر این برنامه مدارس محافظت کنند.

 

در فصل سوم کتاب، ایوان ایلیچ به بررسی آیینی شدن پیشرفت می پردازد. وی معتقد است در هر کشوری مقدار مصرف فارغ التحصیلان دانشگاه ها معیاری برای مصرف سایرین به دست می دهد، اگر دیگران بخواهند به هنگام کار یا سایر مواقع انسان های متمدن باشند باید از شیوه فارغ التحصیلان دانشگاه ها تقلید کنند.

امروزه نظام مدارس عملکرد سه گانه ای را انجام می دهد: ۱٫ منبع اسطوره جامعه است. ۲٫ تضاد های آن اسطوره را نهادینه می کند. ۳٫ کانون آیینی است که نا هماهنگی های میان اسطوره و واقعیت را بازآفرینی می کند و می پوشاند. ما بدون اینکه بدانیم آیین مدرسه رفتن نه به یادگیری فردی کمک می کند و نه به برابری اجتماعی آن ها نمی توانیم اصلاح آموزش را آغاز کنیم.

طرح اسطوره زدایی ایوان ایلیچ فقط به دانشگاه محدود نیست بلکه به نظامی که دانشگاه جزء لاینفک آن است مربوط می شود.

اسطوره ی ارزش های نهادینه شده

اسطوره ی نوین بر این اعتقاد استوار است که هر فرآنیدی چیز با ارزشی به وجود می آورد تولید الزاما تقاضا می آفریند مدرسه به ما می آموزد که یادگیری ارزشمند محصول حضور در کلاس است و هرچه نیروی صرف شده در این کار بیشتر باشد ارزش یادگیری افزایش می یابد و این ارزش را می توان با نمره و گواهینامه اندازه گیری و ثبت کرد.

اسطوره ی اندازه گیری ارزش ها

ارزش های نهادینه شده که مدرسه در افراد القا می کند کمی هستند. مدرسه افراد را به دنیایی وارد می کند که در آن همه چیر حتی تصورات آن ها و در واقع خود انسان نیز قابل اندازه گیری است در حالی که رشد شخصی قابل اندازه گیری نیست.

اسطوره ی دسته بندی ارزش ها

مدرسه ارزش ها را در قال برنامه درسی بسته بندی می کند و آموزگار محصول نهایی را به دانش آموز مصرف کننده تحویل می دهد.

بازی آیین و مذهب جدید جهانی

مدرسه به واسطه ساخت خود به عنوان یک بازی تشریفاتی درجه بندی شده خالق و حافظ اصلی اسطوره های اجتماعی است. وارد شدن به این بازی از اینکه چه چیزی و چگونه تدریس می شود مهمتر است این بازی تا جایی پیش می رود که شرکت در آن اجبازی می شود و شرکت کنندگان را مجبور می کند که گناه نابسامانی های جهان را به کسانی نسبت دهند که در این بازی شرکت نکرده اند.

 

ایوان ایلیچ در فصل چهارم یک طیف نهادی را تبیین می کند و طبقات مختلفی را در آن جای می دهد.

نهاد های فریبکار                                        هتل ها و کافه تریا ها                                  نهاد های سرزنده

تولید کننده های کالاهای مصرفی(مدارس)

 

در این طیف با حرکت از سمت چپ به راست به تشریح ویژگی های افراد و جهان بینی آن ها می رسیم. در سمت راست خدمات از طریق اعمال نفوذ تحمیل می گردد و در سمت چپ فرصت توسعه یافتن در درون چهارچوبی رسمی و مشخص است با حرکت از سمت چپ به راست قوانین به طور فزاینده ای به سوی مصرف یا مشارکت ناخواسته پیش می روند.

نهاد های فریبکار: اعتیاد آور هستند زیرا مصرف کننده روز به روز به فرآیند و مصرف کالا وابسته تر می شوند.

نهاد های سرزنده: این نهاد ها در استخدام خود هستند، پراکنده و نا پایدار اند و ایوان ایلیچ آنها را به عنوان الگو های آینده تلقی می کند که مطلوب اند.

آنچه در انتخاب نهاد های راست و چپ مطرح است طبیعت واقعی زندگی انسان است. انسان باید انتخاب کند که یا در داشتن اشیا غنی باشد یا در آزادی استفاده از آنها.

مدارس به عنوان خدمات عمومی کاذب

ایوان ایلیچ مدارس را در دسته سمت راست قرار داده و اشاره می کند مدارس در نگاه اول به نظر می رسد که به طور مساوی در اختیار همه کسانی قرار دارد که دوستار تحصیل اند. اما در واقع آن ها در اختیار کسانی هستند که پیوسته اعتبار مدارک خود را تمدید می کنند. مدرسه با مجبور کردن افراد به واگذاری مسئولیت رشد خود به دیگران، افراد را به نوعی خودکشی معنوی وا می دارد.

ایوان ایلیچ در فصل پنجم دانش آموزان و آموزگاران را دوباره مورد انتقاد قرار داده و اصطلاح همسانی های غیر عقلانی را درباره ی ویژگی های مدارس اجباری به کار می برد. وی اشاره می کند دانش آموزان در مدارس به آموزگاران مدرک دار تسلیم می شوند تا خودشان نیز مدرکی کسب کنند. هر دو گروه سرخورده اند و هر دو گروه کمبود منابع و امکاناتی چون پول، دقت، را در سرخوردگی متقابل خود مقصر می دانند. ایوان ایلیچ می گوید من نشان خواهم داد که دگرگون کردن مدرسه کاملا امکان پذیر است. ما می توانیم به جای استخدام آموزگاران به منظور وا داشتن دانش آموزان به پیدا کردن وقت و اراده یادگیری از طریق اجبار به یادگیری خود انگیخته اتکا کنیم. به جای اینکه تمام برنامه های آموزشی را از طریق
آموزگار پیاده کنیم ارتباط های جدید جهانی در اختیار فرد یادگیرنده قرار دهیم.

 

ایوان ایلیچ در فصل ششم نحوه ی مدرسه زدایی و چگونگی آن را بیان می کند.

ایوان ایلیچ برای یک نظام آموزشی خوب سه هدف مطرح می کند:

  1. امکان دسترسی به منابع موجود در هر لحظه از زندگی را برای علاقه مندان به یادگیری فراهم کند.
  2. به کسانی که مایل اند دانستنی های خود را به دیگران انتقال دهند امکان دهند از میان دسته اول علاقه مندان به یادگیری را پیدا کنند.
  3. کسانی که می خواهند مساله ای را برای عموم مردم مطرح کنند فرصتی فراهم کنند که نظر خود را اعلام کنند.

چنین نظامی باید از فناوری نوین برای فراگیر کردن و بنابراین آموزشی کردن عامل آزادی بیان، آزادی تجمع و آزادی مطبوعات استفاده کنند.

به نظر ایوان ایلیچ چهار مجرا یا محل مجزای تبادل یادگیری می تواند تمام منابع لازم برای یادگیری واقعی را در بر گیرد: اشیاء، الگو و سرمشق، همقطاران و فرد بزرگتر و با تجربه

ایوان ایلیچ چهار شبکه را برای دسترسی به هر یک از منابع چهار گانه را معرفی می کند که عبارت اند از:

  1. خدمات مراجعه به وسایل آموزشی

این مورد دسترسی به اشیا یا فرآیند هایی را تصحیل می کند که برای یادگیری رسمی به کار می روند. اشیا منابع اصلی یادگیری هستند. کیفیت محیط و رابطه فرد با آن تعیین کننده ی میزان یادگیری فرد به طور تصادفی است. یادگیری رسمی از یک سو، دسترسی ویژه به اشیا عادی و از سوی دیگر دسترسی آسان و قابل اتکا به اشیا ویژه ای که برای اشیا آموزشی ساخته شده اند فراهم می کند. برای تامین مالی شبکه اشیا آموزشی دو راه معرفی می کند: ۱٫ جامعه بودجه خاصی در نظر بگیرد و برنامه تمام قسمت های شبکه را طوری تنظیم کند که در ساعاتی معقول به روی همه باز باشد. ۲٫ برای وسایل گران قیمت و کمیاب که بعضی از شهروندان بر اساس گروه سنی آنان حق ویژه ای برای استفاده از وسایل داده شود

  1. جایگاه مبادله مهارت ها:

محلی که به افراد اجازه می دهد مهارت های خود را در آنجا به آنها یاد دهند. افراد ماهر پیش از به نمایش گذاشتن مهارت خود باید به عنوان مربی مجوز بگیرند. در این صورت مربی می تواند برای انتخاب خود توسط دیگران محدودیت هایی در مورد زمان، مکان و شیوه ی کار قائل شود. اختراع های اخیر به ما این اجازه را می دهد که مهارت ها را فیلم برداری و در نوار، فیلم یا نمودار بگنجانیم. دو راه ساده را ایوان ایلیچ برای دسترسی به این امر معرفی می کند. ۱٫ ایجاد مراکز مهارت آموزی به صورت رایگان ۲٫ دادن کوپن آموزشی به بعضی از گروه ها تا در مراکز مهارت آموزی حضور یابند.

  1. همگن سازی همسالان و هم قطاران

شبکه ارتباطی که افراد را قادی می سازد تا فعالیت های یادگیری مورد علاقه خود را با پیدا کردن شریکی علاقه مند به آن فعالیت انجام دهد. مدارس در بدترین حالت همکلاسی ها را در اتاقی جمع می کنند و آن ها را در معرض توالی یکسانی از دروس قرار می دهند. اما نظام آموزشی مطلوب مد نظر ایوان به هر کس اجازه می دهد فعالیتی را که برای آن به دنبال هم قطار یا همکار می گردد مشخص کند. با استفاده از رایانه، تابلو های اعلانات، آگهی های دسته بندی شده روزنامه ها، متقاضیان خود را با نام و نشانی معرفی می کند و فعالیتی را که برای آن به دنبال هم قطار می گردد توصیف می شوند.

مدرسه زدایی یعنی پایان دادن به قدرت یک فرد و مجبور کردن دیگری به شرکت در یک جلسه و به رسمیت شناختن هر فرد با هر سن و هر جنسیتی برای شرکت در جلسه.

  1. مربیان حرفه ای

مسیر هر دانش آموز از سوی خود او دنبال خواهد شد. مربیان به دانش آموزان یاری خواهند کرد تا راهی را که سریع تر از همه آن ها را به هدف می رساند بیابند. مدرسه زدایی باید جستجو برای افراد و مربیانی که دارای خرد عملی هستند و مایل اند تازه کاران را در تلاش آموزشی شان حمایت کنند افزایش دهد.

اهداف انقلاب مدرسه زدایی ایوان ایلیچ

  1. آزاد کردن دسترسی به اشیا از طریق از بین بردن کنترل های کنونی
  2. آزاد کردن اشتراک مهارت هایی با دیگران
  3. آزاد کردن استعداد های انتقادی و خلاق مردم
  4. آزاد کردن فرد از این الزام که انتظارات خود را بر اساس خدماتی که یک حرفه تثبیت شده عرضه می کند، شکل دهد.

وی درفصل هفت کتاب معتقد است که انسان باز به شکل اپی مته ایی در خواهد آمد و از این رو نام فصل را تولد دوباره انسان اپی مته ایی نامیده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *