ای کاش غلط حاجی بابایی فقط نگارشی بود! (شیرزاد عبداللهی)

سرویس یادداشت

غلط املایی (خطشه به جای خدشه ) حاجی بابایی وزیر اسبق آموزش و پرورش را به سیاست و عملکرد و طرزفکر او و هزار چیز مربوط و نامربوط دیگر ربط ندهیم، این اشتباهات گاهی جنبه تکنیکی دارند. یک وزیر ممکن است عملکرد مدیریتی خوبی داشته باشد اما مثل من و شما املای کلمه ای را نادرست بنویسد. یک وزیر ممکن است فرق رباعی و غزل را نداند اما مدیر کارآمدی باشد. با این حال اشتباه نگارشی و ادبی هرچند مثلا ممکن است برای وزیر اقتصاد عیب نباشد، اما برای وزیر آموزش و پرورش عیب است. بررسی سخنرانی ها و مصاحبه های حاجی بابایی هم نشان می دهد که ایشان ذهن آکادمیک و منسجم ندارد و اظهارات او عوام برانگیز و منبری است. سخنرانی هایش که پیاده و مکتوب شده پر از اشتباه و غلط و سخنان گزاف است.

اگر بخواهیم مساله را کمی عمیق تر ببینیم به اینجا می رسیم که بین مدرک تحصیلی و سواد و دانش مدیران ما تناسب منطقی وجود ندارد. اغلب مدیران همسن و سال حاجی بابایی با دیپلم و فوق دیپلم و با معیار ” تعهد انقلابی ” ، در دهه ۶۰ پست گرفته اند. بعد در حالی که مدیر و نماینده مجلس بوده اند ، لیسانس و فوق لیسانس و دکتری گرفته اند. هدف اغلب مدیران این بوده که به عنوان دهن پرکن و افتخار آفرین دکتری برسند. کیفیت مدرک و سواد و راه های کسب نمره و حضور و عدم حضور در دانشگاه و حتی رشته مهم نبوده است. الان طوری شده که همانطور که ته ریش و چادر و مانتوی چادری برای یک مدیرکل یا نماینده مجلس ضروری است عنوان دکتری هم برای او لازم است و اگر نداشته باشد باید دنبال جعل برود.

سالهای دهه شصت دوگانه سازی هایی مانند ” تعهد یا تخصص” ، “تعلیم یا تزکیه” بین انقلابی ها مُد بود. دعوا هم به نفع تعهد و و تزکیه ختم می شد. اخیرا سخنی پر مغز منسوب به مصطفی چمران را دیدم که گفته بود اگر کسی در کاری تخصص ندارد قبول مسئولیت بی تعهدی بزرگی است و زیرآب این دوگانه را زده بود. متعهدها مدیر شدند و برای اینکه نقص نداشتن تخصص را جبران کنند رفتند دنبال مدرک رانتی و آنها که جسورتر بودند رفتند دنبال مدرک جعلی از دانشگاه های خارجی . اما این مدرک ها فقط باعث “خود متخصص پنداری” مسئولان شد. وضعیت امروز ما در سیاست و اقتصاد و فرهنگ و آموزش محصول عملکرد همین دکترها است که سواد واقعی شان در حد همان دیپلم و فوق دیپلمی است که قبل از مدیریت داشته اند.

تصمیمات این مدیران بر اساس آزمون و خطا و غریزه انقلابی یا شخصی اتخاذ می شود. در سیاست بر اساس معادلات دوران جنگ سرد و جنبش غیر متعهدهاعمل می کنند . در اقتصاد هم نرخ ارز را آنقدر ثابت نگه می دارند و به آن افتخار می کنند تا روزی ناگهان فنر قیمت در برود! بعد از آن به بگیر و ببند روی می آورند. در عرصه فرهنگ هم مساله شده رقص مائده ۱۷ ساله شاخ اینستاگرام! در آموزش هم دنبال اجرای سندی هستیم که آش شله قلمکار است و هرکس می تواند چند بند مورد علاقه خود را در آن بیابد و هیچکس هم جرات نمی کند که بگوید این یک سند آشفته و متضادو فاقد معیارهای حقوقی است. خدشه واقعی را مدیران اینجاها می زنند. ای کاش غلط آنها فقط املایی بود. در این صورت مشکل با استفاده از چند ویرایشگر حل می شد. اما مشکل مدیران ما فراتر از املا و انشا است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *