کانون‌ها و فعالین صنفی راه رسیدن به مطالبات را گم کرده‌اند  (مهدی فتحی / معلم و فعال مدنی)

سرویس یادداشت

از ابتدای تشکیل کانون‌ها و تشکل‌های صنفی فرهنگیان تاکنون، فعالین صنفی بر آنچه که بیشتر از همه به خود بالیده‌اند؛ هزینه دادنشان بابت فعالیت‌های صنفی در راستای تحقق مطالبات فرهنگیان است. با هر فعال صنفی‌ای که برخورد می‌کنی اولین چیزی که بر آن تأکید می‌کند این است که بدون هیچ مزد و منفعتی هزینه‌های زیادی را متحمل شده است و در راستای فعالیت صنفی حق آب و گل دارد. عملکرد هر کانون یا انجمن صنفی‌ای را که به نقد می‌کشی فورا دست جمعی به انتقاد کننده حمله ور شده و با آوردن تاریخ فعالیت صنفی و اینکه در فلان سال فلان دولت فلان بلا را بر سر فلان فعالین صنفی آورده است و فلانی بابت فلان حرکت شجاعانه‌اش فلان هزینه را داده است فقط بحث را به بیراهه می‌کشانند و در واقع سفسطه می‌کنند. بعد از چند سال فعالیت صنفی و سر و کله زدن با فعالین صنفی و فرادستان آموزشی و… تاکنون دو کلمه حرف حساب نه از زبان فعالین صنفی شنیده.ایم و نه از زبان فرادستان آموزشی کشور. نه نتیجه‌ای بابت فعالیت صنفی عاید معلمان و دانش‌آموزان شده است و نه حتی اوضاع رو به بهبودی اندک رفته است. در این میان به تنها چیزی که بیشتر از همه اضافه شده است تعداد معلمان دربند و فعالین صنفی پرونده دار بوده است، و از تنها چیزی که بیشتر از همه کم شده؛ بودجه وزارت آموزش و پرورش و حق و حقوقات معلمان و دانش‌آموزان بوده است.

همه بر طبل بی‌تدبیری خود می‌کوبند. چه فعالین صنفی و چه فرادستان آموزشی همه مرغشان یک پا دارد و فقط هر آنچه خود می‌اندیشند را – چه درست باشد چه نادرست – قبول دارند و فقط از آن دفاع می‌کنند.

در کشوری جهان سوم و با مردمانی قهرمان‌دوست و قهرمان‌پرور، همه به دنبال این هستند که یگانه منجی معلمان باشند، و معلمان نیز فقط به دنبال این هستند که از یک یا چند نفر ابرقهرمان ساخته و پشت آنها قایم شوند، نام آنها را علم کنند و به آن خود را سرگرم نمایند. در این میان تنها مواردی که کسی به آن توجه نمی.کند حق و حقوقات فرهنگیان است. کانون‌ها و فعالین صنفی بجای اینکه با آموزش های پرتکرار به همکاران، و استفاده از ابزارهای رسانه‌ای و کمک گرفتن از تکنولوژی جدید سطح آگاهی و مطالبات فرهنگیان را ارتقاء داده و باعث ایجاد تحرک و پویایی در نظام اداری و آموزشی کشور شوند؛ با تنزل خواسته های خود به آزاد کردن و وضعیت همکاران دربند، و به حاشیه راندن مطالبات فرهنگیان در واقع عصای دست دولت و حاکمیت شده‌اند و دولت و حاکمیت به راحتی برنامه‌های خوب و بد خود را پیاده‌سازی کرده و فعالین صنفی و کانون‌ها را دنبال نخود سیاه فرستاده است.

از سوی دیگر فعالین صنفی شناخته شده نیز با علم به اینکه ادامه این روشی که در پیش گرفته‌اند ممکن است منجر به پرونده‌سازی برای آنها شده و به بند کشیده شوند، باز بر حرکت اشتباه خود پافشاری کرده و موجب ایجاد هزینه، هم برای خود و هم برای خانواده فرهنگیان کشور می‌شوند. و مابقی فعالین صنفی نیز بجای اینکه جلوی چنین حرکاتی را بگیرند و آن را به نقد بکشند از این حرکت استقبال کرده و بر پیازداغ آن می‌افزایند.

عقل سلیم ایجاب می‌کند که اگر مطمئن هستی در فلان چالش شرکت کنی برایت هزینه جبران ناپذیری ایجاد می‌شود خود را کنار کشیده و ادامه فعالیت در موضوع مورد نظر را به دیگرانی واگذار کنی که ستاره‌دار نبوده و می‌توانند آن چالش یا کنش میدانی را به سرانجام برسانند. اما چون ما همیشه دنبال قهرمان سازی و قهرمان پروری و حرکات کاریزماتیک بوده و هستیم، همیشه دست به اقدامات چالش برانگیز زده و با هزینه تراشی برای خود و مجموعه مان خواسته‌ها و مطالبات مجموعه را از مسیر اصلی منحرف می کنیم.

اگر در یک نظام کاملا دموکراتیک می‌بودیم و با افراد و نهادهایی سروکار داشتیم که پایبند به قانون اساسی و قوانین وضع شده هستند، این نوع حرکات نه تنها هزینه تراشی برای خود و مجموعه‌مان نبود؛ بلکه باعث ایجاد هزینه برای دولت و حاکمیت می‌شد. اما در چنین نظام خشک و بسته‌ای که افراد و نهادهای حاکمیتی تفسیرهای من درآوردی از قانون دارند و هر ارگانی فارغ از قانون اساسی و قوانین حاکم بر کشور، بطور موازی در حال حکم رانی است، این دست حرکات باعث می‌شود از آنچه می‌خواهیم بدان دست یابیم دور شده و صرفا دور خودمان بچرخیم.

 

کلام آخر اینکه با وجود چنین فعالین صنفی‌ای که عرصه فعالیت صنفی را با سریال جومونگ اشتباه گرفته و فکر می‌کنند که اینجا چوسان قدیم است و باید برای بازپس گیری آن دست به اقدامات انتحاری بزنند و از سوی دیگر از شیر مرغ گرفته، تا جان آدمیزاد خود را متخصص می‌دانند و در مورد همه چیز نظریه های کارشناسانه و متخصصانه می‌دهند، و دیگران را دگم و نادان فرض می‌کنند. و با چنین کانون های صنفی‌ای که تمام افتخارشان زندان رفتن اعضایشان و پرونده دار بودن اعضای هیأت مدیره‌شان است و کلِ هم و غم‌شان اثبات برتری خود نسبت به دیگر فعالین و دیگر کانون‌ها و انجمن‌های صنفی یا صنفی-سیاسی است هیچوقت نمی‌توانیم به اهداف والای آموزشی و عدالت اجتماعی و مسائلی از این دست برسیم و فقط وقتمان را تلف می نماییم.

 

نهادهای حاکمیتی و قضایی نیز با به دربند کشاندن افرادی که لااقل می‌شود چهار کلمه با آنها صحبت نموده و با آنها بر سر یک میز مذاکره نشست؛ باعث شده‌اند سکان خیلی از کانون‌ها و انجمن‌ها و فعالیت صنفی دست افرادی بیفتد که حتی نمی‌دانند با خودشان هم چند چند هستند چه برسد به اینکه بر مدار فعالیت صنفی بصورت اصولی و در چارچوب قوانین حرکت کنند.

البته می‌توان به راحتی فهمید که این یک سیاست برنامه ریزی شده از سوی حاکمیت است که بدین وسیله بتواند خواسته‌های صنفی را به محاق برده و اصل مطالبات صنفی و روش های رسیدن به آن را به حاشیه بکشاند. و گویا تا حدود بسیار زیادی در این راه موفق نیز عمل کرده است. چون اینجا ایران است…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *