منجی‌ای که خود نیازمند نجات است!(حامد جلالی)

سرویس یادداشت

با نگاهی هر چند سطحی به جوامعِ پیشرفته ،می‌توان به نقش پایه‌ای ِ آموزش ‌و پرورش در رونق آن‌ کشور‌ها پی‌برد. بدیهی است که جوامع متعالی دارایِ آموزش و پرورشِ مقتدر اند؛ چرا که کیفیت سایر نهاد‌های اجتماعی تا حد زیادی به آموزش و پرورش وابسته است.

در ایران نیز دلیل بسیاری از عقب‌ماندگی‌ها ،ضعف آموزش و پرورش است. اگر چه تأثیر جامعه وآموزش‌ و‌پرورش متقابل است اما بی‌شک این آموزش و پرورش است که نقش هدایت‌گر را دارد و‌جامعه رو به سوی تعالی به راه می‌برد.

و اما یک سوال مهم و کلیدی؛ چرا هوای آموزش و پرورش در ایران پَس است؟!

شاید یکی از دلایل آن عدم توجه به متن و پرداختن به حاشیه است؛ به عنوان مثال ترک تحصیل هزاران نفر در سال و افزایش بی‌سوادان در حاشیه‌ی شهر ها آنگونه خبر ساز نیست تا ابلاغیه‌ی وزرات مبنی‌بر عدم رفتن دانش آموزان به آرامگاه شهدا. تا آنجا که

وزیرِ آموزش و پرورش وادار به واکنش و روشنگری می‌شود که منظور چیست.

بی‌شک همین بزرگ‌نمایی‌هایِ افراطی سبب دور شدن از مسائل اصلی می‌شوند.

هر چند جامعه هم گهگاه تاب نقد آگاهانه را ندارد و پی‌گیر حاشیه‌هاست.

هر ساله بودجه‌ی آموزش و پروش سند گنگی بیش نبوده، و به‌دلیلِ همین بودجه‌ی کم است که هر ساله فراوان افرادی از چرخه‌ی آموزش خارج می‌شوند.

تحصیل افرادی در کپر و سیاه‌چادر ها نیز به دلیل عدم اختصاص بودجه‌ی مناسب به نظام آموزش و پرورش ست.

همچنین عدم نظارت کافی در مواردی سبب شده تا برخی از مدارس غیر انتفاعی بیش از یک سازمان اموزشی، یک دکان باشند.

از جمله علل دیگر سست بودن پایه‌های نظام آموزش و پرورش عدم ایجاد توازن و عدالت آموزشی است، به گونه ای که می‌توان برخی مدارس را کاملا سفید و در مقابل تعدادی را کاملا سیاه نامید.

در این آموزش و پرورشی که امیدش گم شده و چالاکی کافی هم ندارد گهگاه برداشت و تفسیر غلط از دین نیز بر نومیدی‌اش می‌افزاید و نشاط را از دانش آموزان و به‌ویژه دختران سلب می‌کند.

یقینا معلم می‌تواند راه‌حل مناسبی برای مشکلات بیابد و یا اصلا خودش راه‌حلِ مناسبی برای حل این مسائل باشد.

اما معلمان به عنوان رکن اساسی نظام فرهنگی برای انجام چنین کاری بیش‌از هر چیز به امنیت فرهنگی به‌جای فرهنگ امنیتی نیازمند اند.

معلم خواهان نگاه صحیح به خویش است، معلم نمی‌خواهد ابزاری برای انجام دستورات بالادستی ها باشد، معلم همچون سایر جوامع متعالی خواهان اختیار است که البته این آموزش و پرورش متمرکز اجازه‌ی اصلاح آموزشی را نمی‌دهد.

معلم برای حل این بحران‌ها آرامش می‌خواهد، معلم نمی‌تواند در پاسخ به مطالبات صنفیِ خود برچسب ضد امنیتی و باتوم خوردن را برتابد. در چنین شرایطی معلم چگونه می‌تواند تمام آموزش‌هایی را که برای دیروز اند، امروزی کند؟

معلمی که سال‌هایِ سال از حقوق کم می‌نالد و مشکلات معیشتی‌اش او را به انزوا کشانده ، نمی‌تواند دانش آموزان را از اختلال و انزوا رهایی بخشد.

معلمی که به جز اندک حقوقش، بر خلاف دیگر نهاد هیچ‌گونه دریافتیِ دیگری ندارد بی‌شک مشکلات خانواده و جامعه او را به سمت افسردگی سوق می‌دهد؛ حال چگونه چنین فردی می‌تواند به فضای آموزش و پرورش نشاط بخشد!

آیا تمام این‌ها تنها حاصل اشتباه مسئولان اجرایی است؟ پاسخ قطعا منفی است، که اگر این‌گونه بود در طول سال ها و تغییرات فراوان، بایستی شاهد نتایج بهتری بودیم. مشکل اصلی از وجود خلأ تئوریک در سیاست‌گزاری ها است که رفع این مشکل، جلسات متعدد تئورسین‌ها و روشنفکرانی با هر گونه سلیقه را می‌طلبد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *