ارزیابی تشریفاتی ، برابری دوغ و دوشاب  (نویسنده : محمد صیدلو، مسئول ارزیابی اداره کل شهرستان های تهران)

سرویس یادداشت

ارزیابی در آموزش و پرورش در سه سطح کارکنان ، مدیران و دستگاه صورت می پذیرد . ارزیابی به زبان ساده ، تبدیل عملکرد به عدد است که با استناد به آن بتوان از طریق رفع معایب و تقویت محاسن ، به بهبود شرایط سازمان کمک نمود . به نظرم با طرح چند سوال ، نسبت به ارزش کارکرد یک ارزیابی صحیح می توان بیشتر پی برد .

آیا نمرات ارزشیابی معلمان یک مدرسه ، گویای تفاوت کیفیت آنان است ؟ آیا با استناد به نمرات ارزشیابی مدیران مدارس ، می توان مدیران قوی تر را در یک منطقه آموزشی شناسایی کرد ؟ آیا هیچ گاه رئیس یک منطقه به دلیل نمره کم ارزشیابی اش تغییر نموده است ؟ آیا انتصاب مدیران کل استانها و وزارتخانه با کشف شایستگی های حرفه ای آنان و در پی اخذ نمره عالی ارزشیابی و توجه مدیران ارشد وزارتخانه به این نمرات اتفاق افتاده و موجب ارتقائشان گردیده است ؟ آیا میزان توفیق ادارات کل را می توان بر اساس نتایج ارزیابی دستگاهی که توسط وزارت آموزش و پرورش در مورد استانها انجام می پذیرد تعیین نمود ؟

اگر پاسخمان به هر یک از سوالات فوق مثبت است ، باید بگوییم که ارزیابی در آن سطح ، با کیفیت انجام پذیرفته و بنا بر ویژگی ذاتی انجام ارزیابی صحیح ، حتما مسیر پیش رو ، با توجه به کشف و اصلاح اشکالات احتمالی گذشته انتخاب شده و کارکنان و مدیران آن سطح از دستگاه ، رو به رشد بوده و در جهت تلاش برای رسیدن به اهداف دستگاه گام بر می دارند . اما اگر پاسخمان منفی است ، باید بپذیریم که تعارف در نحوه ارزیابی ، عدد نهایی آن ارزیابی را غیر قابل استناد نموده و کارکرد خود را در تعیین نقاط ضعف و قوت کارکنان از دست داده و امکان اصلاح اشکالات و تشویق نقاط قوت را از سیستم گرفته است و به عبارت دیگر در چنین وضعیتی ، دوغ و دوشاب برابر شده است .

از سوی دیگر در ارزیابی دستگاهی که با تعیین شاخصهای عمومی مشترک برای تمامی دستگاهها و نیز شاخصهای اختصاصی برای هر دستگاه انجام می پذیرد ، برخی ملاحظات مدیریتی که باید در خصوص تفاوت شرایط استانهای مختلف کشور در نظر گرفته شود ، مغفول می ماند . برای مثال اولویت مدیریتی در یک استان می تواند کمبود نیروی انسانی و در استان دیگر کودکان بازمانده از تحصیل باشد و یا یک استان نیازمند تلاش مدیر کل در درجه اول برای ساخت فضای آموزشی بوده و در استانی دیگر این نگاه اولویتی می بایست بر تهیه تجهیزات متمرکز شود که در این صورت اکتفا به پرداختن ارزیابی بر اساس شاخصهای ثابت برای تمام استانها نمی تواند میزان توفیق مدیران کل استانها را تعیین کند .

برای انجام ارزیابی صحیح و قابل استناد در آموزش و پرورش ، توجه و اقدام در خصوص چند مورد را ضروری می دانم .

۱ – اهمیت توجه به ارزیابی صحیح از عملکرد کارکنان ، با دادن اختیارات بیشتر به مدیران برای انجام تشویق و تنبیه بر اساس نتایج ارزیابی ، میسر است .

۲ – متاسفانه آموزش و پرورش ، بیش از سایر دستگاههای دولتی در معرض تغییرات مدیریتی با ملاحظات سیاسی قرار دارد . با تقویت جایگاه ارزیابی و اعمال نتایج آن در سرنوشت مدیران ، توانایی حرفه ای کارکنان مورد توجه بیشتر قرار گرفته و به همین میزان می توان امید داشت که ملاحظات سیاسی در این خصوص کمرنگ شود .

۳ – یکی از لوازم انجام ارزیابی صحیح ، نظارت دقیق است . همسو عمل نمودن ناظران و ارزیابان ، مخصوصا در خصوص مدیران مدارس که ناظران ، تمام واحدهای اداری بوده و ارزیاب فقط یک واحد است ، ضرورت بیشتری پیدا می کند . این وضعیت قابل تعمیم به روسای ادارات و مدیران کل نیز بوده و ثبت نتایج نظارت های متفرق جهت استنتاج یک نتیجه واحد از ضروریات نظام ارزیابی آموزش و پرورش است . بدین منظور تهیه نظام نامه نظارت که مدتی است همکاران وزارتخانه در حال تدوین آن بوده و نیز سامانه ای برای ثبت و تجمیع تمام نظارتها از سطح مدرسه تا ادارات کل ، لازم است .

۴ – جز آنچه بر اساس شاخصهای عمومی و اختصاصی دستگاههای دولتی که توسط سازمان مدیریت انجام می پذیرد ، نیازمند شاخصهایی بومی شده در آموزش و پرورش هستیم که قابلیت انعطاف بر اساس اولویتهای مدیریتی استانها را داشته و بتوان از نتایج آن استفاده های کاربردی مدیریتی برای ادارات کل استانها نمود .

۵ – منطق مدیریتی برای انجام صحیح عزل و نصب مدیران ، استناد به نمره ارزیابی آنهاست . اگر بدون چنین استنادی عزل و نصب صورت گرفته و یا عزل و نصب ها بر نتایج ارزیابی مدیران منطبق نیست ، اشکال بزرگی بر این امر وارد است که نیازمند بررسی و اصلاح است .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *