معرفی کتاب قربانیان کوچک

معرفی کتاب

نام کتاب: قربانیان کوچک

نویسنده: غنچه راهب (مددکار اجتماعی)

انتشارات: روشنگران و مطالعات زنان

قیمت: ۷۰۰۰ ت

تعداد صفحات: ۱۰۴ ص

معرفی پشت جلد با تلخیص:

قربانیان کوچک زندگی‌نامه کودکان و نوجوانانی است که زندگی‌ سخت و دردناکی را گذرانده‌اند. نمودی داستان‌گونه دارد، ولی آن‌چه گفته شده به راستی رخ داده است. نویسنده کتاب مددکار اجتماعی است و کوشیده است تا دست در دست آسیب‌دیدگان بگذارد و با آن‌ها به تعریفی دیگر از زندگی‌شان بپردازد. با خواندن قربانیان کوچک می‌توانید به دردها و نیازهای کودکان آسیب‌دیده بیشتر پی ببرید و برای ساخته شدن دوباره زندگیشان تلاش کنید.

در ادامه بخش‌هایی از دو روایت این کتاب آورده شده است:

 

روایت اول:

تصمیم دارم که برای کار به مکان دورتری بروم، یکی از خیابان‌های بالای شهر تهران، می‌گویند آنجا می‌شود با فروختن فال پول خوبی به دست آورد، هرچند که بردن طاهره تا آنجا و برگشت دویاره‌ی ما از آنجا به خانه خیلی سخت است ولی فکر می‌کنم که ارزشش را داشته باشد، تمام مسیر را بدون بلیط با اتوبوس طی کردیم، تا به یکی از از چهاراه‌های شلوغ رسیدیم، اینجا با جاهای قبلی که برای کار می‌رفتیم خیلی تفاوت دارد، ماشین‌های زیبایی می‌آیند و می‌روند اما هرچه به شیشه‌ ماشین‎ها می‌زنم و یا التماس می‌کنم حتی به من نگاه هم نمی‌کنند، شاید صدای بلند ترانه‌هایی که از درون ماشین شنیده می‌شود باعث نشنیده شدن صدای من است و یا شاید آنقدر اطرافشان چیزهای قشنگ وجود دارد که من را نمی‌بینند، از یکی از آن‌ها شنیدم که می‌گفت آدم‌هایی مثل من چهره شهر را زشت می‌کنند. به هر حال تلاش من بیهوده است. […]

از شدت سرما پاهایم بی‌حس شده‌اند و انگشت‌های دستم می‌سوزند، به سختی راه می‌روم، گرسنه هستم و درد در تمام بدنم پیچیده است، باید برگردیم، اما درآمد من و طاهره امروز فقط ۲ هزار تومان است که از دیروز هم کمتر است.

اتومبیلی جلوی ما توقف کرد، راننده پرسید که کجا می‌رویم، به او گفتم بیرون از تهران به سمت ورامین، او من و طاهره را تا نزدیکی مقصدمان رساند، من فکر کردم که او نمی‌خواهد پولی دریافت کند اما متأسفانه مجبور شدم تمام درآمد امروزم را به او بدهم تا او دست از سر ما بردارد. حالا با تمام ضعف و خستگی به خانه رسیده‌ایم اما چون پولی نمانده که به پدر بدهم، خودم را آماده کتک خوردن کرده‌ام. […]

نیمه‌های شب با صدای صحبت‌های پدر و نامادریم از خواب بیدار شدم، آن‌ها داشتند تصمیم می‌گرفتند که طاهره را به یکی از کولی‌های متکدی اجاره دهند و از این راه پول بیشتری کسب کنند. از ناراحتی تا صبح نتوانستم بخوابم […] طاهره بخشی از وجود من است، یادگار مادرم. […]

پدرم با او (زینت خانم-زن کولی) قرار گذاشت که طاهره را فردا به او اجاره بدهد اما با معلولیت (اگر معلول یا بخشی از بدنش سوخته باشد، اجاره بیشتری پرداخت می‌کنند.). […] پدر می‌خواست پای طاهره را در آب جوش بسوزاند.

در فرصتی مناسب […] چادرم را سرم کردم و طاهره را دزدیدم و با تمام وجود می‌دویدم … (صص: ۱۳ تا ۱۵).

 

روایت دوم:

ما طاهره را از وقتی که ۱۴ سال داشت می‌شناسیم. او متولد یکی از شهرستان‌های مرزی ایران است و وقتی با او آشنا شدیم که نیروی انتظامی او را به مرکز نگهداری دختران فراری فرستاده بود، طاهره از شهرشان گریخته بود و به تهران آمده بود، پدر و مادر او به دلیل قاچاق مواد مخدر هر دو در زندان بودند و طاهره نزد دایی‌اش که او نیز قاچاقچی مواد مخدر بود زندگی می‌کرد. و روزی که قرار بود طعمه هوس‌رانی آن مرد شود، از خانه فرار کرده بود، او با سختی و مشقت زیادی خودش را به تهران رسانده بود و خود را به نیروی انتظامی معرفی کرده بود. […]

طاهره (پس از تحصیل و اشتغال همزمان با کمک مددکاران) عضو تیم کوهنوردی شده بود و با افراد ورزشکار بسیاری دوست بود، […] روزی آن‌ها پس از طی مسیری طولانی و فتح قله کوه، یک به یک خود را معرفی کردند و از زندگی و آرزوهایشان گفتند، طاهره نیز برای دوستان کوهنوردش خود را به خوبی معرفی کرد. طاهره پس از آن سفر زندگی خود را بازیافت […]

طاهره با موفقیت دوران دبیرستان را پشت سر گذاشت و با پذیرفته شدن در رشته مددکاری اجتماعی پا به این عرصه گذاشت و همینک او مددکاری متعهد، مادری مهربان و همسری وفادار است. (صص: ۸۹، ۹۰ و ۹۲)

 

من و تو صدای شکستن روح‌ها را می‌شناسیم

و آواز فرو ریختن که در آن‌ها می‌پیچد

گوش کن، گوش کن […]

 

در خزان امیدها، در خزان آرزوها

به پیکره سرد زندگی بوسه خواهیم زد

سلام، سلام ای روح باران

ای روح باران بیا و بشوی بغض‌ها و کینه‌ها را

من و ما و تو ای دوست، زندگی را خواهیم یافت (صص: ۱۰۳ و ۱۰۴).

 

منبع: کانال کتابخانه دریچه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *