” مدرسه به کسی تفکر انتقادی آموزش نمی دهد ” حتی یک نفر هم نپرسید چرا زیر معلم ترقه می گذاشتی ؟ ( علی پورسلیمان)

سرویس یادداشت

” زمانی در خود غرب نوآوری که یکی از ممیزات اصلی مدنیت امروزی می باشد در مسیر تکفیر و گناه قرار داشته است ، اما صاحبان اندیشه و اراده سیاسی از پا ننشستند و خطرات موجود را به جان خریدند تا این که دره های انتقام پرور را به دره های انتقاد پرور تبدیل نمودند …. ” ( ۱ )

حدود ۳ سال از دوران دبستان من در پیش از انقلاب گذشت .

ناظم مدرسه ” وزین ” سابق همیشه عصبانی بود و با خود شلنگی را حمل می کرد .

خانم ” اسرافیلی ” ناظم دیگر مدرسه بود . وقتی پشت میکروفون قرار می گرفت اکثر اوقات با امر و و نهی و عتاب و خطاب با دانش آموزان صحبت می کرد .

علی رغم ” زن بودن ” اما  به نظر می رسید بهره ای از ظرافت های زنانگی نبرده و خشن و بی رحم بود .

خانم ” فلاحی ” آموزگار سال اول دبستان با بچه ها دوست بود .

آموزگار سال دوم آقای ” فاضل ” روحانی بود .

هرگاه دانش آموزی مساله ریاضی را بلد نبود از تحقیرفروگذار نمی کرد .

برخی اوقات با دست پشت گردن او را می نواخت .

مربی بهداشت مدرسه نسبت به بهداشت و سلامتی دانش آموزان حساس بود .

بر خلاف آموزگار سال سوم که آن هم خانم بود و بیشتر نگران ظاهر و آرایشش بود اما خانم ” ایمن ” مربی بهداشت مدرسه با دانش آموزان رابطه ای عاطفی و دو سویه داشت .

یکی از ناظم های مدرسه همیشه در کیف خود خط کش ۵۰ سانتی حمل می کرد که البته یک طرفش تیغه فلزی داشت و حتی در زمستان دانش آموزان را مجبور می کرد که دست خود را خیس کنند و با آن به دست دانش آموزان ضربه می زد …اگر محیط مدرسه فضای نقد و گفت و گو باشد همه یاد می گیرند که مسئولیت پذیر باشند ؛ به قراردادهای اجتماعی و قانون احترام بگذارند و مهم تر از همهفرهنگ پرسشگری و مطالبه گری در ذهن ناخودآگاه جامعه شکل گرفته و نهادینه می شود

انقلاب که شد مدارس مختلط تفکیک شدند .

گفتند که دختران در همان مدرسه می مانند و پسران باید به مدرسه ” بلال حبشی ” بروند .

جدا شدن از دوستان و همکلاسی هایی که چند سال در یک کلاس بودیم برای من واقعا سخت بود .

برای من در آن سن قابل فهم نبود چرا باید پسران را از دختران جدا کرد .

احساس می کردم بر خلاف تمایل باطنی ام به زندانی دیگر تبعید شده ام .

مگر می شد با دانش آموزانی که دختر بودند و همبازی تو یک دفعه بگویند که نباید آن ها را ببینی .

این حس در خیلی از دانش آموزان بود و آن ها را آزار می داد .

اما اجباری بود که باید اعمال می شد .

وقتی خاطرات دوران دبستان را در ذهن می گذارنم خاطرات خیلی خوبی از معلمان در ذهنم تداعی نمی شود .

رابطه بین دانش آموز و مسئولان مدرسه غالبا ” یک طرفه ” بود .

هیچ گاه شلنگی و چوبی که همیشه توسط ” ناظم ” مدرسه حمل می شد از خاطرم فراموش نمی شود .

در مدرسه راهنمایی ” شیخ بهایی ” هم وضعیت همین طور بود .

آقای ” ادیب ” ناظم مدرسه هم دائما با خود شلنگی را حمل می کرد .

انگار ناظم و یا برخی از معلمان بدون چوب و یا شلنگ قدرت و یا اتوریته ای نداشتند .

پیش از انقلاب بچه ها در صف می ایستادند و با هدایت ” پیشاهنگان ” مدرسه سرود شاهنشاهی خوانده می شد و بقیه هم همراهی می کردند .

پس از انقلاب هم ناظم و یا مدیر مدرسه مثل ” پادگان “به بچه ها دستور می داد .

” از جلو نظام ؛ خبر دار ”

وقتی دانش آموزی نتواند در مدرسه حرف بزند ، انتقاد کند و همیشه دعوت به سکوت می شود این ها مانند ” عقده ” در روان او متراکم می شوند و در امثال ” مدیری ها ” متجلی می شوند نظمی که در مدرسه به دانش آموزان آموزش داده می شد ایستادن در یک صف و گوش کردن به فرامین مسئولان مدرسه بود .

حتی مبصر کلاس دقت می کرد که کفش های بچه ها هم در یک خط و رو به جلو باشد .

تا جایی که می دانم و به خاطر می آورم خیلی از معلمان و ناظم ها ” انتقاد پذیر ” نبودند .

اکثر آن ها انتظار داشتند وقتی در برابر شان می ایستی کاملا ساکت باشی ؛ خدای ناکرده حرفی نزنی و همیشه سرت را به نشانه تایید بالا و پایین کنی .

یک بار مادرم نسبت به عملکرد معلم سال سوم دبستان خواهرم که البته ۳ سال از من بزرگ تر است انتقاد کرده بود .

با این که درس های خواهرم خوب بود اما آن سال مردود شد .

مادرم همیشه از این موضوع به عنوان ” خاطره خیلی بد “یاد می کند و با قطعیت اعتقاد داشته و دارد که آموزگار کلاس از ” مریم ” خواسته است انتقام بگیرد .

وارد دبیرستان هم که شدیم وضعیت تقریبا همان بود .

” معاون مدرسه ” بر خلاف سابق با خود خط کش بلندی را حمل می کرد .

البته در اتاق خود کابلی را داشت و برخی اوقات از آن برای ” تربیت  بچه ها ” از آن استفاده می کرد .

همیشه وقتی خاطرات ” دبستان ” تا ” دبیرستان ” را با خود مرور می کنم احساس خوب و خوشایندی به من دست نمی دهد .

وارد مرکز تربیت معلم هم که شدیم به خاطر حالت ” شبانه روزی ” اش تقریبا مثل پادگان بود .

خیلی ها برای آن که بتوانند پس از فراغت از تحصیل دو ساله سر کلاس نروند و خود را در اداره ای مشغول کنند ؛ فیلم بازی می کردند و کارهایی را انجام می دادند که با خلوت شان تفاوت های بسیاری داشت .

در کلاس های ” تربیت سیاسی ” که در تربیت معلم برگزار می شد و باید محل گفت و گو و انتقاد و بحث بود یک نفر را با عنوان ” کارشناس ” می آوردند و ایشان سخنرانی می کرد .

تریبون آزادی نبود و سوالات هم به صورت کتبی و گزینشی خوانده می شد . چهره های عصبانی دانش آموزان در این نقاشی برای من جای شکی باقی نمی گذارد که دانش آموزان ما تجربه های تلخ و گزنده نا کامی را بر گرده های نحیف خود متحمل می شوند

۱۴ سال تمام  را در پادگانی به نام ” مدرسه ” سپری کردم .

در کنار کتاب های درسی همیشه علاقه ی شدید و وافری به مطالعه کتب غیردرسی داشتم .

همیشه عضو کتابخانه مدرسه بودم و از مطالعه کتاب های غیردرسی لذت می بردم .

البته همیشه والدین و خویشان به من نذکر می دادند که اصل کتاب های درسی است و این کتاب ها آدم ها از مسیر منحرف می کند و معدل را پایین می آورد .

فکر می کردم دانشگاه جایی متفاوت باید باشد .

بیش از ۶ سال از دوران عمرم در دانشگاه تهران سپری شد .

در سال ۷۸ که دوره کارشناسی ارشد را در این دانشگاه با معدل حدود ۱۸ به پایان رساندم در دوره دکتری شرکت کردم .

علی رغم قبولی در آزمون ” تافل ” و نیز ذهنیت مثبتی که نسبت به قبولی خود در آزمون تشریحی داشتم اما دانشگاه حتی به من کارنامه هم نداد چه برسد به دعوت برای مصاحبه تخصصی .

برخورد من با اساتید اکثرا از نوع ” انتقادی ” بود و البته علی رغم شعار اکثر اساتید و حتی تدریس کتاب های ” تفکر انتقادی ” تصورم این بود و هست که آن ها نمی خواستند برای دوره نسبتا طولانی دکتری مرا تحمل کنند .

پس از ناکامی در ادامه تحصیل در مقطع PHD تصمیم گرفتم تا در عرصه ” رسانه ” فعالیت های اجتماعی خود را ادامه دهم .

با برخی که صحبت می کنم خاطرات اکثر آن ها در تنبیه و خشونت و تحقیر معلمان خلاصه می شود .

از نحوه تنبیه و روش های مختلف خاطره های مختلفی را نقل می کنند و این حس خوبی به معلم نمی دهد .

در هفته معلم امسال تصمیم گرفتم که در درس خودم ۳ دانش آموز را تشویق کنم .

« مبین رمضانیان » که سال قبل و امسال در درس زبان انگلیسی رتبه آورده و چند جایزه از اداره منطقه و اداره کل گرفته بود از او خواستم که یک خاطره ” خوب ” و یک ” خاطره ” بد ” از دوران تحصیل اش را برای دانش آموزان در سر صف بگوید .

خاطره بد چنین بود :

در دوره اول متوسطه سر کلاس نسبت به یکی از مطالب مطروحه توسط معلم زبان ایراد گرفته و برای او از یک کتاب مطلب درست را بازگو کرده بود

تک تک کلماتی که معلم بر زبان می آورد و رفتاری که از خود بروز می دهد تا پایان عمر بر روان و ذهن دانش آموزان حک خواهد شد  مبین تاکید می کرد که معلم از این کار او ناراحت شده و  ضمن تحقیر در مقابل سایر دانش آموزان ، نمره  خیلی پایینی در آخر ترم به او داده بود .

آیا این مسائل به آسانی از ذهن دانش آموزان پاک می شوند ؟

ممکن است برخی بگویند که این معلمان در ” اقلیت ” هستند و نمی توان یک مورد را به همه تعمیم داد اما در پاسخ باید گفت که جامعه  حداقل در موضوع ” مطالبات معلمان ” با آن ها همراه و همدل نیست و آن قدر که که با کارگر همدلی می کند با معلمان یکدل نیست .

برای موضوع ظریف و حساسی مانند آموزش حتی یک معلم هم با این تفاسیر زیاد است .

در این جا نمی خواهم رفتار و گفتار « مهران مدیری » را در برنامه خندوانه ( این جا ) تایید کنم و البته هر رفتار و عملکرد هر فردی باید در جایش مورد ” نقد ” قرار گیرد .

( باید تاکید کنم به عنوان یک معلم و مدیر این رسانه به هیچ وجه سیاست ها و نگرش حاکم بر صدا و سیما نسبت به موضوع آموزش را تایید نمی کنم و متاسفانه نگاه این دستگاه رسانه ای نسبت به موضوع تعلیم و تربیت یک نگاه دست چندم بوده و در موضوع تبلیغات برای کنکور خلاصه می شود .

حتی برنامه ای مانند ” پرسشگر ” را یک شوی تبلیغاتی برای جمع کردن مخاطب می دانم و تاکنون بحث های جدی با حضور کارشناسان مستقل و منتقد انجام نشده است و البته به همین دلیل تاکنون مورد استقبال  و توجه معلمان واقع نشده است … در این موضوع در آینده بیشتر خواهم نوشت )

در یادداشتی که به این مناسبت در صدای معلم منتشر شد تقریبا همه  مدیری را به باد انتقاد گرفته و او را محکوم کرده بودند .

حتی دو دوست محترم و همکار نیز در مورد آن مطلبی نوشتند .

اما نه در نظرات ( کامنت ها ) و نه در مطالبی که به صورت وسیع در شبکه های اجتماعی منتشر شده بود حتی یک نفر علت این رفتار را جویا نشده و یا آن را تحلیل نکرده بود .

در آن کلیپ مدیری با آگاهی کامل و با اعتماد به نفس از کارهای خود می گوید و اصلا هم احساس ناراحتی نمی کند .

حاضرانی هم که در استودیو نشسته اند با او کاملا همراهی می کنند .

آیا این وضعیت تامل برانگیز نیست ؟

اگر دانش آموزی بتواند در محیط مدرسه به راحتی نظرش را بیان کند و انتقادش را بدون ترس و واهمه ابراز کند دیگری چه نیازی است که بخواهد به چنین کارهایی دست بزند و یا حرف هایی از این جنس بزند ؟

اگر محیط مدارس ما به جای آن که خشن و مانند پادگانباشد و تنها هنرش ” یکسان سازی ” آدم ها باشد به تفاوت های فردی احترام بگذارد و سخن آنان را بشنود ؛آیا در آینده هنرمندان و سایر اقشار جامعه ما این چنین از دوران ” مدرسه ” یاد خواهند کرد ؟

« شیرین یوسفی » در یادداشتی که قبلا در صدای معلم منتشر شده است به موضوع ” نقاشی یک دانش آموز کلاس هشتمی ” اشاره کرده و آن را تحلیل می کند .

در بخشی از این مطلب آمده است :

” ….ساختار های صلب فرهنگی و نگاه آمرانه به مقوله فرهنگ، اجتماع، خانواده و مدرسه زمینه ساز تجربه های نا کام فردی و اجتماعی فراوانی برای دانش آموزان در مدرسه، خانواده و جامعه شده است. انباشت این نا کامی ها در روح و روان نحیف این عزیزان، هیمه مستعدی برای شعله ور شدن ایجاد کرده است. در نقاشی مورد نظر شعله های برآمده از هیمه نا کامی دانش آموزان” ساختمان مدرسه و معلمان”را درخود فرو برده است. چهره های عصبانی دانش آموزان در این نقاشی برای من جای شکی باقی نمی گذارد که دانش آموزان ما تجربه های تلخ و گزنده نا کامی را بر گرده های نحیف خود متحمل می شوند…. )

آیا کارکرد مدرسه و نظام آموزشی و عوامل آن همان است که در جامعه می بینیم ؟

دانش آموزان در مدارس ما ” آزادی ” و ” خود بودن ” را تجربه نمی کنند .

تنها کارکرد مدرسه و معلم در نظام آموزشی ما ” ماشین توصیه و نصیحت ” است .

به آن ها آموزش داده نمی شود که چطور باید دیگران را نقد کنند و البته نقدپذیر هم باشند .

وقتی دانش آموزی نتواند در مدرسه حرف بزند ، انتقاد کند و همیشه دعوت به سکوت می شود این ها مانند ” عقده ” در روان او متراکم می شوند و در امثال ” مدیری ها ” متجلی می شوند .

( البته این نیازمند آن است که معلمان خود نقادی را آموخته باشند )

معلم نباید فکر کند و یا این توهم برای او ایجاد شود که اگر فرضا دانش آموزی از عملکرد او انتقاد کرد شیرازه اداره کلاس فرو ریخته و اقتداری برای مدیریت کلاس برای او باقی نخواهد ماند .

تک تک کلماتی که معلم بر زبان می آورد و رفتاری که از خود بروز می دهد تا پایان عمر بر روان و ذهن دانش آموزان حک خواهد شد .

اما متاسفانه کم نیستند معلمانی که به این موضوعاتنگاه ” سطحی ” دارند و خیلی آن ها را جدی نمی گیرند .

اگر محیط مدرسه فضای نقد و گفت و گو باشد همه یاد می گیرند که مسئولیت پذیر باشند ؛ به قراردادهای اجتماعی و قانون احترام بگذارند و مهم تر از همه فرهنگ پرسشگری و مطالبه گری در ذهن ناخودآگاه جامعه شکل گرفته و نهادینه می شود .

در این صورت معلم دیگر نیازی نخواهد داشت که همیشه از موضع ضعف و انفعال شاهد به سخره گرفته شدن و یا متلک های دیگران باشد و بخواهد دائما جایگاه خود را برای دیگران اثبات کند ؛ چرا که نقش ” مرجعیت ” معلماحیا شده و جامعه این جایگاه را با احترام خواهد نگریست.

 

صدای معلم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *