بطحایی و تلاش برای عبور از بحران مدرسه معین(نویسنده:شیرزاد عبداللهى)

سرویس یادداشت

وزیر آموزش و پرورش پس از دستور رهبری به رییس قوه قضاییه در صفحه توییتر خود نوشت: ” مجرم نیروی غیررسمی بود و بدون طی مراحل قانونی به‌کار گرفته شده است که تمامی مسببان مسوولند، علاوه بر برخورد قاطع قضایی که مورد تاکید رهبرمعظم انقلاب نیز قرارگرفته است؛ باید با تقویت و به‌روزرسانی فرآیند گزینش به ویژه نظارت سخت‌گیرانه و بدون مسامحه از تکرار این اتفاقات جلوگیری کنیم.” آقای بطحایی ۱۰ خرداد در روزنامه اعتماد هم نوشت : “متهم اصلا و ابدا معلم نبوده است. او یک فرد بیمار بود که در سایه غفلت برخی مدیران به محیط مقدس مدرسه رخنه کرده است.” به نظرم بطحایی صورت مساله را درست مطرح نمی کند و راه حل او هم راه حل مناسبی نیست. ضمنا عمل او در برخورد با مسببان با گفتارش منطبق نیست.

با این استدلال وزیر آموزش و پرورش باید بلافاصله رییس منطقه ۲ و مدیرکل شهر تهران را به عنوان مسببان این تخلف قانونی برکنار و به هیات رسیدگی به تخلفات اداری معرفی کند. می دانیم که همه کارکنان مدارس غیر انتفاعی باید تاییدیه هسته گزینش منطقه را داشته باشند. تقصیر متوجه اداره آموزش و پرورش منطقه و استان است (چه اطلاع داشته و چه نداشته اند). اما در حال حاضر فقط مدیر مدرسه مقصر شناخته و برکنار شده است. اگر مدیران بالا دست مجازات نشوند معنایش این است که فرد متخلف پس از طی مراحل قانونی به کار گرفته شده است و سخنان وزیر صرفا تلاش برای عبور از بحران است.

سخن آقای بطحایی در تنیدن هاله ای از تقدس گرد سر معلمان رسمی که از فیلتر گزینش گذشته اند ، از نظر کارشناسی و حتی رجوع به سوابق غلط است. حرفهای وزیر حاوی القای این مساله است که افراد گزینش شده دست به چنین رفتارهایی نمی زنند در حالی که گزینش اصولا بر اساس معلومات اعتقادی و سیاسی و ظاهر افراد و احیانا تحقیقات محلی صورت می گیرد و شناسایی افراد پدوفایل از طریق هسته های گزینش بسیار دشوار و تقریبا غیرممکن است. به روز رسانی فرآیند گزینش هم که وزیر وعده داده به دلیل وجود قانون گزینش و استقلال نسبی گزینش از سیستم اداری، از اختارات وزیر نیست. سختگیری گزینش هم مشکل را حل نمی کند.

می شنویم که بر جوان بودن ، مجرد بودن و غیررسمی بودن متهم زیاد تاکید می شود و چنین القا می کنند که گویا این خصوصیات در وقوع جرم تاثیر داشته است. فرضیه های عوامانه را کنار بگذاریم. افرادی که کودکان پسر زیر ۱۴ سال را آزار جنسی می دهند معمولا از عارضه پدوفیلیا رنج می برند. به گفته روانشناسان این انحراف در میان همه اقشار اجتماعی از فقیر و غنی ، جوان و پیر و میانسال ، مجرد و متاهل، رسمی و غیر رسمی و… وجود دارد. ناظم مدرسه ابتدایی شهرک انقلاب جاده تهران کرج ،۳۵ ساله و دارای دو فرزند و نیروی رسمی بود. در سال ۹۳ فاش شد که ۶ کودک دبستانی را مورد آزار جنسی قرار داده بود.

عوض کردن صورت مساله فقط باعث گمراهی خود ما آموزش و پرورشی ها می شود. به جای برخورد پوپولیستی و و دامن زدن به تعصب صنفی باید بپذیریم که در میان معلمان ، مدیران ، معاونان مدارس دولتی و غیر دولتی ، روحانیون ، کشیش ها ، مربیان ورزشی ، سرپرستان اردوها ، سرپرستان شبانه روزی ها ، یتیم خانه ها و…. افراد دارای گرایش جنسی به پسران زیر ۱۴ سال وجود دارند. این پدیده ریشه کن نمی شود اما با اقداماتی مانند تهیه پروتکل رفتاری در محیط هایی که با کودک سروکار دارند و نظارت نهادهای مسئول و دادن آگاهی به خانواده ها و کودکان از طریق آموزش متناسب با فرهنگ مذهبی می توان از شدت آن کاست.

آگاهی همیشه بهتر از ناآگاهی است. مدیران اداری و متعصبانی که دفاع از افراد منحرف را نوعی حمیت قسمتی می دانند در این ماجرا به هم رسیده اند. مثلا می گویند تجاوز به آن شدتی که گفته شده نبوده ، یا تعداد قربانیان ۳۰ نفر نبوده و… مساله من مجازات متهم نیست. او هم انسان است و حق دارد از حمایت قانون از جمله محاکمه طبق آیین دادرسی برخوردار شود. مساله این است که ما به درک درستی از کودک آزاری جنسی برسیم و قدم های هر چند کوچک اما واقعی در جهت صیانت از کودکان برداریم. آموزش و پرورش با داشتن ۱۳٫۵ میلیون دانش آموز که اغلب زیر ۱۸ سال هستند بزرگترین نهادی است که بعد از خانواده با کودکان سروکار دارد و به همین نسبت مسئولیت آن و از جمله مسئولیت معلمان سنگین تر است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *