عملکرد نامطلوب در پیشگیری از آسیب های اجتماعی(نویسنده:زهرا علی اکبرى)

اخبار

مقوله پیشگیری از آسیب های اجتماعی  برای تمامی سنین سال های تحصیلی دانش آموزان،  جزء اساسی ترین برنامه های دولت ها در سال های اخیر به شمار می رود و متناسب با آن تلاش می شود  ،تا با برنامه ریزی ها و سیاستگذاری های مناسب، به بهترین وجه ممکن  در مدارس و جامعه  این هدف و رسالت نمود پیدا کند. از جمله نهادهایی که می تواند در این زمینه به شکلی پررنگ وموثر حضور داشته باشد، وزارت آموزش و پرورش و به تبع آن مدارس و معلمان می باشد. آموزش وپرورش به عنوان اصلی ترین نهاد اجتماعی بیشترین تاثیر تربیتی را بر روی یکایک افراد جامعه دارد به شرطی که به موقع و به جا، بتواند کارکرد جامعه پذیری و در کنار آن پیشگیری از آسیب های اجتماعی را بدون هیچ وقفه ای به شکلی مناسب به انجام رساند.دانش آموزان با ورود به مدرسه به سبب همراهی با همسالان خود و تاثیرپذیری از آنها، ورای علم آموزی با خاص های خوب وبد حاکم برجامعه خویش بیشتر آشنا می شود و در پی آن بصیرتی به دست می آورد که به اقتضای دورانی که در آن است، دست به تحلیل و تفسیر عقاید و باورهامی زند. در این میان نقش معلمان به عنوان عاملان اصلی تعلیم وتربیت و راهبران الگویی دانش آموزان با برنامه های تبیین و بسیار مهم و تعیین کننده خواهدبود. هرچندحجم ناکارآمد کتب درسى زمان لازم را در اختیار معلمان قرار نمى دهد تا از ظرفیت کلاس های درس  در جهت اطلاع رسانى دانش آموزان خود بهره ببرند اما با این وجود میتوان در اوقاتى هرچند محدود این امکان را برای آن ها به وجود آورد که شرح و تبیینی ماندگار از ابعاد مختلف آسیب های اجتماعی موجود در جامعه و چگونگی مقابله با آنها را در ذهن و رفتار دانش آموزان خود به جای گذارند.در تعریف امروز از توسعه پایدار و پیشرفت های فرهنگی و اجتماعی جوامع، آموزش و پرورش  هسته اصلى توسعه به شمار می رود و مدارس به عنوان مرجع تربیتى و آموزشى نقش مشروعیت بخشى به فرآیند ایجاد  توسعه پایدار در جامعه جهانى را دارند. اگر  عنصر اصلى و آینده ساز توسعه پایدار را دانش آموزان بدانیم، مدارس با تکیه برظرفیت معلمان خود ، ممیتوان متناسب با سطوح تحصیلى مختلف یک ارتقا دهنده ی آگاهى،دانش و مهارت در دانش آموزان باشندکه پیامد آن تجزیه دانش آموزان به سواد علمى،سواداجتماعی،سوادمهارتى و سواد رسانه ایمن باشد. آموزش و پرورش  باید حرکت از منبع محوری به خلاقیت محوری، حرکت ازمحیط با ثبات به شرایط در حال تغییر  را برای پویائى درسطح ملى و بین المللى را به عنوان یک ضرورت در سیاست ها  وبرنامه های خود  در نظر بگیرد.آن زمان خواهد بود که مدرسه به عنوان یک سازمان یادگیرنده و دانایی محور با وجود معلمان – مولفه هایدانشى– میتواند به یکى از مهم ترین  وظایف آموزش و پرورش که حضور در  تمامى حیطه های آموزشی و پرورشی با توانمندی بالا دست پیداکند.اما با این وجود این تعاریف حقیقی و اثرگذار، برنامه های کارشناسی پیشگیری و یا مراقبت از آسیب های اجتماعی آموزش و پرورش آن قدر فاخر و در خور پیامد محوری نیست که بتوان امیدوار بود با اکتفا به آنها می توان تا حدود رضایت بخشی با آسیب های اجتماعی مقتضی سن دانش آموزان مقابله کرد و با اطلاع رسانی و آموزش و آگاهی آنها را برای هر رخداد ناخوشایندِ آسیبی آماده نمود. بی شک برگزاری جشنواره نوجوان سالم ، کارگاهای آموزشی با محوریت آسیب های نوپدید، دوره های آموزشی پیوسته در طول سال تحصیلی برای پیشگیری از مخاطرات موادمخدر و شروبات الکی و… جزء برنامه ها واقدامات خوب است اما باید پاسخگو بود که خروجی این برنامه ها چه بوده که هنوز هم در بین دانش آموزان آمار مصرف موادمخدر،خودکشی، عدم عزت نفس و خود باوری، خشونت، افسردگی و.. بالا هست ونگرانی از پیامدهای آن ها در بین صاحبنظران در حال افزایش است.اگر آموزش و پرورش خوب و مطلوب عمل می نمود یقینا این آمار روند کاهشی پیدا می کرد.

نظام آموزشی کشور می بایست در اصول تربیتی خود به شکلی واضح و فرایندمحوری برای پیشگیری نتیجه بخش در برابرآسیب های اجتماعی به  آموزش مهارت زندگی بپردازد .مهارت های ده گانه زندگی عبارتند از: خودآگاهی، همدلی، ارتباط موثر، روابط بین فردی، تصمیم گیرى حل مسئله، تفکر خلاق, تفکر انتقادی ، توانایی و مدیریت (مقابله با) هیجان ها و تواناییمقابله با استرس. دانش آموزان با مجهز شدن به مهارت های زندگی هست که می توانند با خودباوری و خلاقیت و نوآوری به خودشناسی برسند و از آسیب های اجتماعی دور باشند. البته نکته مهم این هست که مسئولیت پیشگیرى  از آسیب هایاجتماعى و آموزش مهارت های زندگی در سنین کودکى و نوجوانى تنها بر عهده ی آموزش و پرورش نمىباشد و نهادهایاجتماعى و متولى دیگ هم در این میان تاثیر گذارهستندکه خلاءحضور موثر و عینى آنها هم از دلایل دیگر افزایش آسیب های اجتماعى است. درکنار خانواده و نهادهای دیگر، مدرسه مىتواند در این حیطه به دلیل برخورداری از ظرفیت های  عملکردی تعلیم و تربیتى که دارد ، همچون  محتوای کتب درسى، پداگوژی معلمان، هدایت مشاورات، نقش همسالان ، ساعات حضور  و… بسیار موثر و نقش دار، عمل نماید.اما در واقعیت در نظام آموزشى ما برای جامه بخشى به مفاهیم مهارت ها و پیشگیری از آسیب های اجتماعی  چه میگذرد؟ چقدر معلمان برای تعلیم این مهارت ها آموزش دیده اند(نه فقط برگزاری انواع دوره های ضمن خدمت)؟ تا چه انداره مدارس آمادگى سخت افزاری و نرم افزاری این آموزش ها و به دنبال آن برنامه های پیشگیری را دارند؟ در کتب درسى تا چه حد نیاز هایمهارتی دانش آموزان و تبیین آسیب های اجتماعی مدنظر قرار گرفته است؟ آنچه از آموزش و پرورش انتظار میرود، تربیت نسلى است که ضمن آشنایی با آسیب های اجتماعی و مخاطرات آن  و داشتن مهارت های زندگی سالم ومتعالى ، برای زندگی در جامعه ی امروزی از آگاهی های خود بهره ببرد. با توجه به آمار های ناخوشایند آسیب های اجتماعى ، فاصله تا وضعیت مطلوب و کاستى های اقدامات دستگاه تعلیم وتربیت  در آموزش مهارت های زندگی ، انتظار می رود آموزش و پرورش برای جبران  کم کاری ها و رسیدن به وضعیت دلخواه ، علاوه بر بهره گیری از پژوهش های داخلی و برنامه های صاحبنظران به  بررسى و مطالعه ی تطبیقى و بومىسازی بپردازد.کتمان نشود که آمار خودکشی ، مصرف موادمخدر ، خشونت و موارد دیگر از نگرانی های متولیان نهادهای آموزشی و اجتماعی است و جالب اینجاست که اقدام مناسب و اجلی هم در نظر گرفته نمی شود…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *