کاش زنگ انشا، زنگ آموزش قانون بود! (نویسنده:محمدرضاسیفی)

سرویس یادداشت

‍ معلم ها روزی شاگرد بودند و امروز شاگردها معلم شدند…این چرخه تکمیل نمی شود مگر با من و تو و باورهایی که من و تو داریم… کاش زنگ انشای مدارس، زنگ آموزش قانون بود، چه “اساسی” چه “احساسی”!!

 

قانون های نانوشته و قانون های نوشته و خوانده نشده… دلم می سوزد برای کلاغی که پنیر نداشت،دلم می سوزد برای روباهی که پنیر خور نبود! و برای معلمی که باور کرد که باید باور دیگران را درس دهد،بیچاره دانش آموزی که قبول کرد پنیر خوردن برای همه خوب است و معلم شد

 

زاغ و روباه

 

زاغی که پاره‌ای گوشت به منقار گرفته بود، بر شاخه درختی نشست. روباهی که از آن حوالی می‌گذشت، زاغ را دید و طمع در طعمه او بست. پس برای تصاحب گوشت، به نیرنگ متوسل شد و نزد زاغ رفت. او را آواز داد و گفت: «زاغ به راستی چه پرنده خوش خط و خال و زیبایی است. خوش‌اندامی و تناسب پر و بالش چنان است که سیمرغ نیز پیش جمال او زشت می‌نماید. کاش صدای او نیز خوش‌آهنگ بود که اگر چنین می‌شد، او را بحق «ملکه‌الطیور» می‌خواندند». زاغ چون این شنید، خواست قارقار کند و صوت خود آشکار سازد که طعمه از دهانش فرو افتاد. روباه که انتظار همین لحظه را می‌کشید، جستی زد و لخت گوشت به چنگال گرفت. آنگاه رو به زاغ کرد و چنین گفت: «آه! زاغک ساده و بینوای من! عیب در صدای تو نیست. اشکال در شعور توست که تجلیل از تزویر باز نمی‌شناسد.»

 

ازوپ یا ایزوپ از نویسندگان اسلاوتبار یونان بود که قصه و افسانه می‌نوشت. بنا به گفته هرودوت، ازوپ برده‌ای از اهالی سارد بوده است. تحت نام ازوپ افسانه‌هایی تعریف و منتشر شده‌اند که منشأ تعداد بی‌شماری از امثال و حکم هستند. ازوپ دارای سیصد و چهار افسانه است. ازوپ یونانی غلامی بود زرخرید که بعدها صاحبش او را آزاد کرد و دلفیها او را به قتل آوردند. ازوپ در سال‌های قرن ششم پیش از میلاد می‌زیسته و با کورش هخامنشی هم‌دوره بوده است. داستان‌های او به اکثر زبان‌های دنیا ترجمه شده و شاعر توانای ایرانی ناصرخسرو قبادیانی، چندی از افسانه‌های او را به نظم آورده است، مانند: زاغکی قالب پنیری دید…

همان روباهی که ناصر خسرو یا حبیب یغمایی در حسرت گوشت پنیرخوارش کردند!!

 

منبع:معلم ایرانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *