یادداشت اختصاصی مهدی بهلولی، آموزگار و کنشگر صنفی

اخبار

‍ شکی نیست که ارزش هایی همچون حقوق بشر، حقوق شهروندی، دموکراسی، آزادی ، برابری، و … ارزش های انسانی چیره روزگار ما هستند و سال هاست که مرزها و محدوده های جغرافیایی و فرهنگی ملت های جهان را درنوردیده اند. سرمشق اندیشگی و رفتاری فراگیر ما انسان ها،دست کم از رنسانس به این سو، روی هم رفته تحت تاثیر این ارزش ها قرار گرفته است. اعلامیه جهانی حقوق بشر و بحث هایی که بیش یا کم درباره “اخلاق جهانی” انجام می گیرد گواهی روشن بر گسترش و فراگیری سرمشق اندیشگی حقوق بشری است. روشن است که در چنین سپهری،باید پذیرفت که این ارزش ها،ارزش های خاص یک طبقه اجتماعی یا اقتصادی جامعه نیستند و چتر خود را بر سر همه انسان ها، اعم از دارا و نادار،گسترده اند. یعنی این گونه نیست که ارزش های حقوق بشری، صرفا ارزش های مثلا طبقه متوسط جامعه باشد و طبقه های بالا و پایین جامعه، نسبت به آن باور و حساسیتی نداشته باشند. با این رو اما، نگاهی به واقعیت اجتماع های انسانی، نشان می دهد که تاکید بر ارزش های چون حقوق بشر، حقوق شهروندی و آزادی،بیشتر در گفتمان طبقه های اجتماعی متوسط به بالا شدت دارد و در گفتمان طبقه های پایین تر اجتماع – بیش از هر چیز به دلیل وضعیت اقتصادی بد و یا بسیار بد خود- تاکید بیشتر بر مبارزه با بیکاری و مبارزه برای دستمزد بیشتر،و روی هم رفته بهبود وضعیت معیشتی دیده می شود.

آنگونه که برخی از جامعه شناسان،همچون آنتونی گیدنز، مطرح کرده اند آموزگاران جزء طبقه متوسط جامعه می باشند. گیدنز طبقه متوسط را به دسته کلی بخش بندی می کند و آموزگاران را در دسته “طبقه متوسط پایین” قرار می دهد : « “طبقه متوسط پایین” گروهی به مراتب نامتجانس تر است و شامل افرادی می شود که به عنوان کارکنان دفتری،نمایندگان فروش،معلمان،پرستاران و دیگران به کار اشتغال دارند. تا حد زیادی،اکثریت اعضای طبقه متوسط پایین،به رغم یکی شدن برخی شرایط برخی شرایط کارشان با کارگران یقه آبی،معمولا نگرش های اجتماعی و سیاسی متفاوتی با آنها دارند.» و سپس ادامه می دهد : « افراد طبقه متوسط خود را در موقعیت های “متناقض” “حصر دوگانه” می یابند به این معنا که در میان فشارها و تاثیرات ِ هم ستیز گیر کرده اند. برای مثال،بسیاری از افراد طبقه ی متوسط پایین، دارای ارزش هایی همانند کسانی هستند که در مشاغل پردرآمدترند اما ممکن است با درآمدی پایین تر از درآمد کارگران یدی که دستمزد بالاتری دارند زندگی کنند. »

با توجه به آنچه در بالا آمد و با نگاهی به جنبش صنفی آموزگاران ایران پس از انقلاب، که از سال های پایانی دهه هفتاد آغاز گردید می توان یک روند “طبیعی” را در این جریان شاهد بود. در جنبش صنفی فرهنگیان، همواره و به درستی تاکید بر مشکلات معیشتی و مادی آموزگاران و دشواری های کاری آنها بوده است. وضعیت اقتصادی نامناسب فرهنگیان ایران، چیزی نیست که بر کسی پوشیده باشد. اما خوشبختانه در این جنبش،همواره در کنار تاکید بر دشواری های مادی، بر ارزش هایی همچون حقوق بشر، حقوق شهروندی،آموزش مدنی،دموکراسی،و دیگر ارزش هایی که بیشتر محل تاکید طبقه های متوسط جامعه می باشد نیز وجود داشته و دارد. تاکید بر آموزش رایگان کیفی برای همه کودکان و توجه به حقوق دانش آموزان و خانواده ها در آموزش و پرورش، که در چند سال گذشته در گفتمان جنبش صنفی فرهنگیان، بیشتر دیده و شنیده می شود،نشانی از پختگی هر چه بیشتر این جریان می باشد.

در ۱۲ اردیبهشت ۹۷ ، روز آموزگار، هستیم. در این روز می توان امیدوار بود که جنبش صنفی فرهنگیان،هر چه بیشتر بر ژرفا و گسترش خود بیفزاید؛ نشانه های این امیدواری البته پدیدار است. “روز آموزگار” روز امید است.

منبع:معلم ایرانى

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *