مشروح سخنان دکتر ناصر مهدوی در نشست هم اندیشی سرمشق نیوز با موضوع بررسی چالش های آموزش مذهبی در آموزش و پرورش

برگزیده ها

روز سه شنبه مورخ ۸ اسفند نشست هم اندیشی با موضوعِ ( بررسی چالش های آموزش مذهبی در آموزش و پرورش ) در سالن برهان واقع در منطقه ۳ تهران برگزار شد؛ این نشست به همت سرمشق نیوز برگزار شد. دکتر ناصر مهدوی در این جلسه بیان کرد: میان هدف و محتوای آموزشی ما شکاف وجود دارد . وی به تشریح این مساله از جنبه های مختلف پرداخت.
در این نشست دکتر مهدوی استاد دانشگاه تهران به ایراد سخنرانی پرداختند و مهمانان فرهنگی این نشست نیز نقطه نظرات و پرسش های خود را در خصوص آموزش مذهبی بیان کردند.

مشروح سخنان دکتر ناصر مهدوی را در ادامه بخوانید:

 

در آموزش باید افراد را با مفاهیم تازه ای آشنا کنیم.

دکتر ناصرمهدوی در خصوص بهبود آموزش گفت؛ به اقتضای فرهنگ ها و باورها مفهوم آموزش متفاوت می شودو در نتیجه تربیت هم متفاوت است.و اجمالا وقتی از تعلیم صحبت می کنیم،می خواهیم ذهن افراد را با حقایق تازه ای آشنا کنیم و ذهن آنها را با آگاهی زینت ببخشیم پس  به طور منطقی،باید هدف گذاری ما این باشد که افراد را به حدود عقلانی برسانیم.ذکر این نکته ضروری است که با افزایش نیروی ذهنی دید افراد نسبت به طبیعت و جهان اطراف خود تغییر می کند که همین باعث دو کارکرد مهم می شوداول آن که  ما در حقیقت کار تعلیمی انجام می دهیم که باعث می شود بار علمی افزوده شود و دوم موجب می شود که فرد متوجه شود که مفاهیمی وجود دارد که از حقیقت برخوردار نیستند و به نوعی کذب هستند که  به خودی خود سعی می کند  این مفاهیم از ذهن پاک شود.

البته گاهی اوقات صحبت از تعلیم،جنبه منفی هم دارد ،وقتی اطلاعات نادرستی در ذهن وجود داشته باشد و به شکل بیگانه وارد ذهن شده اند،باورهای غلط برداشت های غلط،تعابیر غلط و…وجود دارد که که باید سعی کنیم تا آنها اصلاح شود.به هر حال صحبت از تعلیم ،درک انسان را مورد بررسی قرار می دهد و بینش جدیدی است که از راه می رسد.در تربیت هم اینگونه است ،وقتی صحبت از تربیت است ،به طور مثال  مذهب خاصی است که بر یک اقلیم حاکم است که بر اساس باورهای خود مفهوم سعادت را به گونه ای خاص تعریف می کند.که بر اساس همین افراد را تربیت می کنند.

این استاد دانشگاه تهران در بخش دیگری از سخنان خود گفت؛تربیت،به مقتضای تعریفی که از سعادت و نیک بختی میکنید فرق می کند. و این چیزی نیست که بتوانیم تلقین خود درباره تعلیم و تربیت را در آن بگنجانیم.به طور مثال  ده سال قبل آموزش و پرورش مشغول تدوین فلسفه تعلیم و تربیت از دید جمهوری اسلامی بود که کار کاملا غلطی بود که موجب می شد تا انعطاف پذیری در این سازمان گرفته شود.و واقعیت این است که نمیتوان به صورت یک قاعده کلی و جامع مطرح کرد البته این روزها این مباحث به صورت جدی وجود دارد و اعتقاد دارم یافتن ذات اصلی و سرشت ادمی کارناممکنی است و انسان ها سعی می کنند با خصوصیات پدیده ها آشنا شوند و علت اینکه این بحث را مطرح کردم این است که باید دید در مباحث چالشی چقدر به این ها فکر کرده ایم؟و چقدر باور داریم که این مفاهیم دینی است و سعی کردیم جامعه را بر اساس آن بسازیم.

 

تعلیم چه تعریفی دارد؟

در قرآن وقتی صحبت از تعلیم می شود و پیامبران کارشان در ابتدا تهذیب و در ادامه تعلیم بود و به طور خلاصه پیامبران برای این آمده بودند تا  پیش زمینه فکری انسان ها را دگرگون کنند و آگاهی ما را افزون تر کنند و سطح دید انسان ها را دگرگون کنند و البته دانش های اشتباهی که در ذهن ماست را بیرون کنند.و به نظر من پیامبر اسلام با دستاوردهایی که در اختیار دارد و با تجربه نابی که دارد تلاش می کند تا جهان آفرینش را جهانی معنا دار کند که تعبیر دقیق آن جهان قدسی است و به هرحال در جهانی زندگی می کنیم که آثار مهمی دارد. و بعدها روی رفتار ما تاثیر می گذارد که در چگونه جهانی زندگی می کنیم. و باید به این باور برسیم که خداوند در سراسر این جهان وجود دارد و بر خلاف آن چیزی که خدا را شخصی  بر فراز ادم در نظر می گیریم اینگونه نیست.

و زیر ساخت های اخلاقی از همین جا آغاز می شود اینکه آدم ها اخلاقی زندگی کنند باور قلبی دارد و خداوند می خواهد با خلقش چیزی به این جهان اضافه کرده باشد.

و اگر با این دید به جهان نگاه کنیم جنگ و ستیز با انسان ها برای شما دشوار می شود و اگر تبدیل به باور شود که خداوند می خواهد با خلقش چیزی به این جهان اضافه کرده باشد و جهان چیزی جز تکیه و فقر سراسری که از دستان خدا منبسط شده است نیست که این ها بعدا در روح و روان یک دین دار پدیدار می شود.

ایمان و باقی ماندن بر ایمان

یک سوال اساسی که باید از خود بپرسیم این است که چگونه می توان در دنیای مدرن و سکولار امروزه دیندار باقی بمانیم؟

و اتفاقا این نگاه در دنیای جدید هم کاربرد دارد و نوع آگاهی و نوع تعلیم می تواند دو نتیجه را به بار بیاورد؛اول اینکه وقتی مجبورید قدر زمانتان را بدانید چون به این درک میرسید که همه چیز ناپایدار است و دوم اینکه شما را به واقع بینی نزدیک می کند.و باور می کنید که زندگی تجربه ای است از تلخی ها و شیرینی ها و توقع خود را می توانید تنظیم کنید مانند مرگ.و ما هم سوت پایانی در این دنیا خواهیم داشت. و همه این نگاه ها فقط و فقط در اسلام است که چشمان انسان را باز می کند . وانواع تجربه ها در قرآن وجود دارد که دستگاه ذهنی ما را باز تر می کند و فهم ما را از مسایل باز تر می کند که به ما القا کند که پس از مرگ توفی می شویم و زندگی آغاز می شود و به دنبال سرشت خود خواهیم رفت.

دید بازقرآن درخصوص نگاه به انسان

جدی ترین تهدیدی که برای ما انسان ها وجود دارد ،این نکته است که ما موجوداتی فرشته گونه نیستیم و ما ادم ها با تمام مرتبه و مقامی که در پیشگاه خداوند داریم ممکن است خطایی را مرتکب شویم. و همه این ها برای این است که خدا به ما بفهماند از جنس فرشتگان نیستیم.گرچه فرشتگان موجودات مقبولی هستند و گرچه انسان ها می توانند جایگاهی بالاتر از فرشتگان داشته باشند اما باید باور کنند که فرشت نیستند. و به نظر من داستان حضرت آدم مقام و شوکت انسان را به نمایش می گذارد و بسیار حیرت انگیز است به گونه ای که در چندآیه دیگر قرآن تکرار می شود و ما هرگز تعلیم دینی خود به این نکته توجه نمیکنیم که حتی پیامبر هم ممکن است خطا کند و این چیزی نیست که از سرشت آدمی جدا شود و انسان ها ایمن باشند و هر تلقی و هر برداشتی از پدیده ها درست خواهد بود و اجازه قضاوت را به خود می توانند بدهند.ولی متاسفانه ما در خواب غفلت از این موضوع خفتیم و حقیقت را به درستی در نیافتیم.و بالعکس به ما فهمانده اند که همه فرشته ها به حضرت ادم تعظیم می کنند در حالی که این تعبیر درستی نیست پس نتیجه می گیریم ما ادم ها موجود مطلق و فرشته نیستیم که نتیجه صحیح این تفکر این است که به انسان تواضع معرفتی می بخشد و خداوند با مطرح کردن این موضوع از سویی از کرامت انسان دم می زند و از سویی از اشتباهات او در قرآن یاد می کند که نشان از ظرفیت و قابلیت بالای انسان دارد و همین موجود با کیفیت ممکن است در زمین دچار خطا شودآیا این نوعی پارادوکس است؟بالعکس به نظر من این شکل واقع بینانه انسان است که میفهماند انسان با همه تقربی که دارد اگر توجه نکند ممکن است سقوط کند و از اوج سربلندی به حضیض بیفتد.

 

جمع بندی کلی

این جهان،جهانی پویا و زنده است و به جای جنگ و ستیزباید قدر همدیگر را بدانیم به دنیا توضیح دهیم که به جای دلبستگی و تعلق خاطر میتوانیم با آرامش زندگی کنیم نکته بسیار مهم این است که ما فرشته نیستیم و امکان لغزش ما فراهم است بنابراین هیچ وقت با جزمیت و قطعیت گام برنداریم و این عدم قطعیت عرصه ای است برای شکوفایی انسان.

حال باید تعریف دقیقی از تربیت ارایه کنیم و ببینیم که خداوند سعادت انسان را در چه چیزی می داند؟و وقتی سعادت را تشخیص بدهیم میبینیم که چه برنامه هایی وجود دارد که این مفهوم تربیت را می رساند و در اینجا بحث ذهن نیست بلکه روح و احساسات انسان هاست که در گیر است،اینکه انسان ها این عواطف و احساسات را در جای درست قرار دادند به سعادت یا همان تربیت درست می رسند . و بهشت در قرآن کریم با عنوان پیروزی بزرگ مطرح شده است و بهشت به عنوان یک مکان در نظر گرفته نشده است و نوعی آرامش روانی در آن وجود دارد و جایی است که تنازع و جنگ به پایان رسیده است.

 

 

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *