کمک به بچه های پراستعداد، کار خیلی خوبی است؛ اما دیگر بچه ها چه؟ نویسنده:دان فوستر،ستون نویس گاردین برگردان:مهدى بهلولى

سرویس یادداشت
  • بزرگ که شدید دوست دارید چه کاره بشوید؟ در مجموعه تازه فیلم های مستند “نسل پراستعداد” [Generation Gifted] بی بی سی، زندگی شش کودک از ۱۳ سالگی تا ۱۶ سالگی دنبال می شود و این پرسش با آموزگاران و پدر- مادران، و گروه ثبت سندها [documentary team] در میان گذاشته می شود. همه بچه ها، بسیار باهوش هستند، با نمره های عملکردی خیلی بیشتر از میانگین ملی، اما همگی با پس زمینه های بسیار آسیب پذیر. این واقعیت، بر پاسخ هایشان اثر می گذارد : استعداد لیاما برای[تحصیل در]علم، به ویژه زیست شناسی، فوق العاده است با این رو قصد دارد سرآشپزی شود که “در کارش علم و مهارت دارد”؛ تنها پس از یادآوری تاکیدی آموزگار زیست شناسی اش،احتمال یک پیشه علمی را می پذیرد. شکیرا،هنرمندی با آینده ای درخشان است اما آرزوهایش به استاد خالکوبی [تاتو زنی] شدن محدود می شود و می پذیرد که به گمان او خیلی بعید است که تام ورث، شهر محل زندگی اش، را ترک کند.
    این مجموعه با دلسوزی تمام درست شده است، نسخه کوتاه شده مجموعه های رو به بالا [ Up Series]، و امیدوار است که بتواند نقشه وضعیت تحرک طبقاتی در انگلستان را رسم کند : بنا به باور عموم، این بچه ها باید بتوانند از آزمون هایشان با پرچم های رنگین[مترجم : گویا کنایه ای از پیروزی های بزرگ] گذر کنند، به صندلی بهترین دانشگاه ها دست یابند، و شاهد باشند که تلاش هایشان با پیشه ای شیک که توانمندی غیرمعمول شان را بازتاب می دهد پاداش داده شده است.
    اما سر و کله دو مشکل پدیدار می شود. نخست، اعتماد است؛ دشواره ای که تقریبا هر شش کودک فیلم را آزار می دهد، چه از نیوکاسل باشند چه از پورت تالبوت. بچه ها،باهوش تر از آن هستند که ما می پنداریم : فقیرترین بچه ها،جایگاه شان را می دانند، به همان قطعیتی که ثروتمندترین بچه ها،از جایگاه شان آگاهند. شرایط شخصی، خیلی سفت و سخت ترند : پول همچنان یک مشکل برجا می ماند؛ خانه های پرجمعیت، جلوی مرور درس ها را می گیرد؛ زندگی های خانوادگی دشوار،حال و روحیه بچه هایی که در مدرسه بازی درمی آورند یا کناره می گیرند را آشفته می سازد. سختگیری و مقرارتی بودن سیستم، گویا از پیش فرض گرفته که احتمال این که هر شش بچه با تمام ظرفیت و توانمندی شان رفتار کنند و در دانشگاه حضور بیابند، کم است. در برابر هر پیشرفتی،مانع ای دیگر پدیدار می شود.
    درخور درنگ این است که در هر مدرسه، بچه های دیگر تقریبا ناپیدایند، و هیچ یک از جریان هایی که گفته شد را ندارند. اگر بچه های “پراستعداد” به پرسش و چالش گرفته می شوند، حتی با یک توجه شخصی[ ساده]، و پدر- مادرشان می توانند حمایت زیادی از آنها کنند،برای بچه های دیگر چه رخ می دهد؟
    در سال های پایانی دبستان،مدیر مدرسه ام مرا به کناری کشید و گفت که نام مرا به برنامه ای برای بچه های “پراستعداد و بااستعداد” [gifted and talented] فرستاده است؛ برنامه ای که از دهمین سال روز زاده شدن تا هنگامی که ۱۶ ساله بشوم ادامه خواهد داشت. چهار بار در سال، به مدرسه های متفاوت برده می شدم، با یک دوجین یا بیشتر بچه هایی که هرگز ندیده بودم تا شنبه را به نوشتن داستان ها، شعرها و یادداشت های روزنامه ای ماکت شده،همراه با نویسندگان و شاعران آن یادداشت ها و شعرها،بگذرانیم. تشویق می شدیم تا در فاصله میان این شنبه ها، نوشته های دیگر را برای نویسندگان بفرستیم. دریافت بازخورد دست نوشته ها از فردی که کتاب هایش در قفسه های کتابخانه محلی نشسته بود هیجان انگیز بود.

هیچ کس دیگری در کلاس های من، چنین فرصتی به دست نیاورد. هنگامی که از مدرسه من درخواست شده بود که به دلخواه خود یک شاگرد معرفی کند رتبه های من بالاتر از رتبه های دیگر همکلاسی هایم بود. شاید دانش آموزان زیاد دیگری، می توانستند بهره های بیشتر ببرند،و گمانی نیست که اگر بچه های خیلی بیشتری- به جای تمرکز شدید روی شمار کمی از بچه های دستچین شده- فرصت حضور در کارگاه با نویسندگان را می داشتند،کاری منصفانه تر بود.
هم نسل پراستعداد و هم ” تیم نویسندگان” دنباله رو فلسفه “کودک زرین”[golden child] هستند : این ایده که پیش رفتن به سوی بچه های باهوش با پیش زمینه های آسیب پذیر و انتقال آنان از یک طبقه به طبقه دیگر، مشکل تحرک طبقاتی را حل می کند. اغلب، کودکان استثنایی، بدترین زنده نگه دارنده این افسانه در بزرگسالان می باشند، این استدلال لجوجانه که زندگی به آنها نشان داده که هر کس می تواند آنچه که آرزو می کند را به دست آورد اگر تمام توجه اش را معطوف به آن سازد، به جای این که به کمبودهایش به عنوان دلیلی بر علیه نظام طبقاتی سفت و سخت بنگرد.
این باور که برخی کودکان، باید از طبقه شان نجات داده شوند ستون فقرات استدلال پس پشت دبیرستان های گرامر* است، که به یمن کمک ترزا مری می[نخست وزیر بریتانیا و رهبر حزب محافظه کار] از نابود شدن سرباز می زنند. مهم نیست که در اقبال عمومی به مدرسه های رایگان،اقبال خیلی کمتر به مدرسه های گرامر می شود و این مدرسه ها تمایل به گرد آمدن در منطقه های ثروتمندتر دارند؛ هواداران این مدرسه ها نمی پذیرند که آنها همچون مدرسه های خصوصی رایگان برای طبقه های متوسط عمل می کنند و اشاره می کنند به برخی از مردم طبقه کارگر که در دوران شکوفایی شان، از مدرسه های گرامر، بهره برده اند. اما آن مردمی که به دبیرستان های معمولی رفته و می روند چه؟
تمرکز بر پراستعدادها، همیشه به رها کردن عامه مردم می انجامد و تصویری از مردم طبقه کارگر ارائه می دهد که گویی پس کرانه ای نفرت انگیزند که کودکان “پر استعداد” و “با استعداد” باید از دست شان نجات یابند. رویکردی، به معنای دقیق کلمه رو به رشد،از این برنامه هل دادن چند تا از بچه ها به بالا، عبور می کند و به جای آن بهبود استانداردها و تجربه های آموزشی همه کودکان و القای سیاست هایی را پیشنهاد می دهد که استانداردهای زندگی مردم از همه سطوح درآمدی را بهبود خواهند بخشید.
فقر یک دام [گرفتاری]است که باید ریشه کن شود. پاسخ راستین تنها برکندن چند تایی کودک از خانواده های گرفتار در دستمزدهای کم و بردن به محیط اجتماعی متفاوت نیست. تحرک طبقاتی راستین، تحرک برابرخواه خواهد بود، و اجازه دادن به حرکت در میان طبقه ها، نه امید به یافتن بلیت زرین در گزارش مدرسه تان. پشتیبانی از بچه های پراستعداد، به صورت فردی به آنها کمک می کند و حکومت را متقاعد می کند که دارد کاری انجام می دهد، اما این تحرک طبقاتی راستین نیست. شانس رویکردی که مانع ها را برای همگان، نه تنها برای اندک شماری گزینش شده، حذف کند چقدر است و چقدر می ارزد؟
*مترجم : مدرسه های گرامر [gerammer schools] نوعی دبیرستان در انگلستان می باشند. عنوان آنها به ریشه تاریخی این مدرسه ها برمی گردد که چند سده پیش برای آموزش زبان لاتین بنیادگذاری شدند. اما هم اکنون و به مرور زمان، کارکرد اصلی خود را از دست داده اند و با سرمشق برنامه درسی ملی به کار خود ادامه می دهند. هم اکنون این اصطلاح در انگلستان،برای مدرسه های متوسطه ای به کار برده می شود که در اصل مدرسه های گرامر بوده اند اما الان یا در نظام جامع [که غیرگزینشی است] انگلستان(از دهه ۱۹۷۰ به بعد) حل شده اند و یا به صورت خصوصی اداره می شوند.
– منبع: گاردین

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *