داشتن معلم خوب حق تمامی بچه های روستاییست.(عبدالمحمد شعرانى؛معلم و موسس مدرسه در بوشهر)

سرویس مصاحبه

با توجه به تجربه ای که در زمینه آموزشی دارید فکر می کنید در نظام آموزش و پرورش ما چقدر به انسان و قابلیت های انسانی وی که منحصر به فرد است؛ همچون خلاقیت، اهمیت داده می‎شود؟

شعرانی :می توان به بخشی از بدنه آموزش و پرورش به عنوان یک نهاد رسمی در کشور، این نقد را وارد کرد که دانش آموزی که از مدرسه ما فارغ التحصیل می شود ، نمی تواند یک شغل را یاد بگیرد. حتی در خود آموزش و پروش نیز دقیقاً به دنبال این هستند که چگونه میتوان یک رشته خاصی را به دانش آموزان آموزش داد، و می خواهند این مساله را اجرایی کنند. مطمئناً یک مشکلی وجود داشته که به این فکر رسیده اند. . این نشان دهنده این است که باید یک تجدید نظر اساسی صورت بگیرد. در این سیستم، صرفاً محفوظات به دانشآ موزان یاد داده می شود و فرمول، پس ما نیاز به تجدید نظر و بازنگری داریم. بخشی از همین سند تحول بنیادین بسیار خوب است اگرچه فکر می کنم مدیران ما این سند را نخوانده اند. من وقتی این سند را خواندم؛ متوجه شدم که به چیز جالبی اشاره می کند و آن این است که رشد نباید تک بُعدی باشد و ساحت های مختلف آموزش و پرورش مورد توجه قرار گرفته است. نتیجه آن خواهد بود که نفر اول المپیاد کشور در عین حال به آداب اجتماعی و ارتباط برقرار کردن نیز واقف باشد تا موفق تلقی گردد.

شما خودتان به عنوان یک آموزگار در زمانی که تدریس می کردید چقدر سعی داشتید اندیشیدن و فکر کردن را به دانش آموزانتان بیاموزید؟

شعرانی :من وقتی وارد معلمی شدم، سعی کردم متفاوت باشم. من شروع کردم در وبلاگم اتفاقات داخل مدرسه را می نوشتم و آن زمان هم مثل الان نبود و شبکه های مجازی اینقدر زیاد و فراگیر نبودند و وبلاگ نویسی امری متفاوت بود. زنگ انشا بچه ها را می فرستادم به کنار دریا می گفتم یک ساعت بنشینید و فکر کنید. آن ها را به کامپیوتر علاقمند کردم و با وجود اینکه در خانه هایشان کامپیوتر نداشتند، همگی کامپیوتر را یاد گرفتند و بعد از اتمام دوره ابتدایی، به یک سری از برنامه ها و اینترنت مسلط بودند. معلم اهمیت فراوانی دارد.به نظر من در این سیستم معلم هرکاری می‎تواند انجام دهد. درست است که یک سری محدودیت ها وجود دارد، اما معلم می تواند یک سری کارهای خاص انجام دهد

اتفاقاً یکی از سوالات ما در رابطه با نقش معلم در نظام آموزشی است اینکه در عین حالی که باید به یک سری اصول بپردازد چقدر می تواند مستقل عمل کند و خلاق باشد.؟
شعرانی :من فکر می کنم خیلی زیاد، خیلی کارها می تواند انجام شود و فکر می کنم، یکی از نمادهای توسعه عدالت آموزشی «معلم خوب» است. فرض کنید ما برای بچه های روستا تمام امکانات را ببریم، اما معلم خوب نداشته باشیم، تمام امکانات را هدر داده ایم معلم هم یکی از شاخص های عدالت آموزشی در مدارس روستاییست.

شما فکر می کنید مختصات معلم خوب چگونه است و چگونه می‎توان با تمامی مشکلاتی که هست یک معلم خوب شد؟
شعرانی :معیشت معلم باید مورد توجه باشد. یعنی معلم که به کلاس می رود، نباید دغدغه نان داشته باشد. باید دغدغه فکر و اندیشه داشته باشد. اینکه بگوییم معلم باید مثل شمع بسوزد، درست نیست و نمی تواند واقعی باشد. چون زندگی معلم ما پر از حوادث است. فرزند دارد و نگران آینده فرزندش است. یک سری امکانات ابتدایی باید برای این معلم تحقق پیدا کند. باید معلم را به روز کرد. باید بن کتاب و فیلم برای معلمان اختصاص پیدا کند تا بتوانند آزادانه بروند و استفاده کنند. معلم باید به یک کشور خارجی برود و روش آموزشی متفاوت را ببینید و سپس امکان نقد و بررسی این سیستم را به وی بدهیم.

چیزی که ما به آهستگی متوجه آن شده ایم، این است که مقطع ابتدایی، مقطع بسیار مهمی است و وقتی صحبت از توسعه و داشتن یک جامعه توسعه محور میکنیم، پیکانها به سمت آموزش عالی نیست، بلکه به سمت سالهای اولیه و دبستان است. شما فکر میکنید آموزش پرورش ما چنین دید و رویکردی را دارد ؟
شعرانی :شک نکنید که آموزش پرورش به این نتیجه رسیده است که باید پایه ابتدایی را بیش از پیش جدی بگیرد. ولی آموزش پرورش به تنهایی هیچ کاری نمی‎تواند انجام دهد چرا که محدودیت های خاص خود را دارد. مگر اینکه دستگاه های اجرایی دیگر به این وزارت کمک کنند. الان دولت، تمامی تخم مرغ هایش را درون سبد بهداشت گذاشته است. البته که بهداشت جامعه هم مساله مهمی است؛ ولی همین توجه بایستی نسبت به مساله آموزش، بویژه آموزش ابتدایی صورت بگیرد. مثلاً این طرح همیار پلیس درست است که یک طرح نمادین است، ولی توانسته موفق باشد. البته آموزش پرورش چنین طرح هایی نیز دارد. مثلاً طرحی دارد به اسم سفیران سلامت که بچه ها به عنوان سفیر سلامت باید بروند و به خانواده هاشان و دوست هاشان توصیه های بهداشتی کنند. شاید این ها کارهای کوچکی باشد اما آینده خوبی دارد. تمامی مسئولین ما هم اذعان دارند که راه موفقیت از دبستان ها هموار می شود ولی در عمل این ایده با مشکلات بسیاری مواجه است.

پس شما هم موافق هستید که برای وارد شدن به این گود؛ وزارت آموزش پرورش به تنهایی نمی تواند کاری کند و یک عزم ملی می طلبد؟
شعرانی :دقیقاً یک عزم ملی می طلبد و یک جهاد لازم است. هم اکنون به صورت سالانه کتاب های درسی تغییر می کنند

نظر شما در رابطه با این تغییرات چیست؟ تغییرات محتوا و مقاطع تحصیلی ؟
شعرانی :من کار به هیچ دولتی ندارم؛ چون هر دولتی که بر سر کار باشد، یک سری طرح ها ارائه می کند. اما هر طرحی که ارائه می شود، باید پیش تر به صورت آزمایشی در چند استان اجرا شود و بعد به سطح کشوری برسد. از طرفی زیرساخت های طرح هم باید آماده شود. ما پایه ششم را به آموزش و پرورشمان اضافه کردیم؛ در صورتی که معلم این مقطع تامین نشده بود. ششم پایه سختی است و تدریس آن هم کار هر کسی نیست. چون به طور مثال ریاضی و علوم اول راهنمایی قدیم (ششم فعلی) مشکل است و با همدیگر فرق می کنند و ما معلم تخصصی نداریم. استاندارد مدرسه های ما پنج کلاسه بوده است و الان با اضافه کردن این مقطع، کمبود کلاس پیدا کرده ایم و آمدیم و در آزمایشگاه و یا انباری را بسته ایم و کلاس ششم را آنجا برگزار کرده ایم. چرا باید اینگونه باشد؟ چرا از چند سال قبل زیرساخت های مربوطه را فراهم نمی کنیم؟
تغییر کتاب های درسی البته معقول است و ما نمی توانیم دروس سال های قبل را بی وقفه تکرار کنیم ولی باید آموزش معلم ها را جدی بگیرند.

آیا این طرح های بازآموزی که برای معلمان وجود دارد واقعاً آن طور که باید به صورت کیفی انجام می شود؟ و اثربخش است؟
شعرانی :خب، دوره های ضمن خدمتی داریم که نه می شود به آن نمره خیلی ضعیفی داد و نه رتبه خیلی عالی داد. شاید بتوان نمره قبولی به این طرح ها داد. ولی آن نمره ای که دلخواه ما است نه. وقتی نگاه می کنیم یک سری مقاوت ها هم وجود دارد. خب معلمی که دو سال آخر خدمت خود را می گذارند، سخت است که خود را با تغییر کتب درسی وفق بدهد.

به دلیل سیاست های تمرکزگرایانه، معلمان باتجربه تر، در مناطق کم برخوردارتر، کمتر حاضر می شوند و این به عدالت آموزشی که از آن یاد می کنیم خدشه وارد می کند و لطمه می زند. اگر ممکن است با توجه به تجربیات شخصی خودتان در منطقه ای که تدریس می‎کنید توضیح دهید؟
شعرانی :داشتن معلم خوب حق تمامی بچه های روستاییست. عدالت آموزشی تنها این نیست که ما یک برد هوشمند و امکانات دیگر را به مدرسه ببریم. عدالت آموزشی اینجاست که ما یک معلم خوب را هم به روستا بفرستیم، مثل شهرهای بزرگ. من یک اشاره ای میکنم به عسلویه که همانطور که می دانید وضعیت بسیار خوبی دارد. ما ۵٠٠ معلم در آنجا داریم. فکر می کنید چند تا از معلم های ما متقاضی انتقال هستند؟ ۴۵٠ معلم ما متقاضی انتقال هستند، برای اینکه آنجا یک جای آلوده است و معلم های ما از اولین حقوق اجتماعی برخوردار نیستند. یک کارگر از بهترین امکانات برخوردار است، ولی معلم ما از اولین امکانات هم برخوردار نیست. باید برود در خانه کارگری زندگی کند و کرایه خانه با تهران برابری می‎کند، چون عسلویه شهر بسیار گرانی است. هیچ حقی برای معلم های ما قائل نیستند، نه برای غذای معلم، نه برای پرواز چیزی به معلم تعلق نمی گیرد. خب اینها تبعیض است. حقوق آبدارچی شرکت حدود پنج میلیون است و معلم ما بالاترین حقوقی که می گیرد، شاید دو میلیون باشد. خب از این معلم می توانیم، بخواهیم آینده مملکت را با آموزش بسازد یا خلاق باشد؟ از طرفی دانش آموز هم درس نمی خواند چون می گوید من اگر آبدارچی شوم درآمد بیشتری خواهم داشت تا اینکه معلم و یا استاد دانشگاه شوم.

در خصوص مدارس خصوصی هم می خواهم از شما سوال بپرسم. نقدی که بر مدارس غیرانتفاعی می شود این است که این مدارس، باعث به وجود آمدن یک نظام طبقاتی می شوند به این ترتیب که بچه هایی که متعلق به خانواده های متمول هستند می توانند از امکانات بهتر استفاده کنند و کسانی که این توانایی را ندارند از این منظر عقب می مانند. البته به این نظر هم یک نقد دیگری وجود دارد که خصوصی سازی مدارس، خود یکی از راه های رسیدن به عدالت آموزشی است. به علاوه اینکه خیلی از این مدارس غیرانتفاعی، کیفیت خیلی خوبی هم ندارند. لطفاً نظرتان را در رابطه با این دو دیدگاه بفرمایید.
شعرانی :من خودم هم اکنون یک مدرسه غیرانتفاعی تاسیس کرده ام که قبل از تاسیس آن جزو منتقدین اینگونه مدارس بودم. البته بایستی توضیح دهم که الان این مدرسه هم از نظر مالی برای من سودی ندارد. به نظر من قبل از اینکه مدارس غیرانتفاعی را نقد کنید، باید مدارس دولتی را مورد نقد قرار داد. چندین نوع مدرسه دولتی وجود دارد. مدرسه خاص تیزهوشان، مدرسه نمونه دولتی، مدرسه شاهد، این ها تبعیض نیست؟ این ها دانش آموزان را جدا نمی کنند ؟ غربالگری دانش آموز در اینجا صورت نمی گیرد ؟ به نظر من باید این مدارس کم شود و سردرب تمام این ها عوض شود. مدرسه، مدرسه است. در رابطه با مدرسه غیردولتی، چنانچه من وسعم برسد و بتوانم فرزندم را به یک مدرسه غیرانتفاعی ببرم و ثبت نام کنم ایرادی وجود ندارد. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم بایستی قبول کنیم که آموزش پرورش نمی تواند تمام بار آموزش رایگان را به دوش بکشد. هزینه غیرمستقیمی که آموزش و پرورش برای هر دانش آموز صورت میدهد، دو میلیون تومان است. وقتی مدرسه غیرانتفاعی صد دانش‍ آموز می گیرد یعنی دویست میلیون تومان از بار مالی آموزش و پرورش کم می شود. و این باعث می شود که تعداد نفرات کلاس مدرسه دولتی دیگر به چهل تن نرسد امکانات بیشتر عاید دانش آموزان شود، دانش آموزانی که از نظر مالی در مشکل هستند و این به عدالت آموزشی کمک می کند. با این حال کلاٌ رویکرد دولتی به امور باعث می شود که مدارس غیردولتی در برخی موارد با مشکل مواجه شوند. دولت نباید آنها را رقیب خود بداند بلکه باید رویکرد نسبت به آن ها به عنوان یک همکار و کمک کننده به دولت باشد. در هرحال من و امثال من، اشتغال ایجاد کرده ایم و چندین نفر را سرکار برده ایم .

سوال دیگری که دارم این است که آیا در بوشهر برای کودکان بازمانده از تحصیل کار بخصوصی انجام می شود و یا اینکه آیا نگاهی به سوی این کودکان وجود دارد یا نه ؟
شعرانی :من یک سال مشاور مدیرکل آموزش پرورش بودم و در جلسات شورای آموزش پرورش استان شرکت می کردم. طی این دوره چنین کودکانی مورد شناسایی قرار گرفته بود. بوشهر صد دانش آموز بازمانده از تحصیل دارد و وقتی برای شناسایی آنان رفتیم، متوجه شدیم بخشی از این امر به واسطه مشکلات اقتصادی و بخش دیگری به مشکلات قومی و فرهنگی مربوط می شد به عنوان مثال برخی پدران راضی نبودند دخترانشان در کلاس های مختلط چندپایه روستایی تحصیل کنند که یک سری کارهای خوب در راستای رفع این مشکلات انجام شد

و سوال آخرم این است که ارزیابی شما نسبت به آموزش و پرورش در مقطع کنونی چیست؟
شعرانی :ما از نظر سخت افزاری پیشرفت خوبی کرده ایم؛ از ساختن مدارس در مناطق محروم گرفته تا کارهای دیگر. من فکر می کنم آموزش و پرورش بایستی روی چند موضوع کار کند. یکی اینکه برای بازآموزی معلمان وقت بیشتری بگذارد. دوم اینکه دولت باید معیشت معلمان را تامین کند. معلمی که به نان شب محتاج باشد نه تنها کتاب غیردرسی نمی خواند، بلکه کتاب درسی هم نمی خواند. نمی تواند به سینما برود و فیلم ببیند. نمی تواند با متدهای جدید آشنا شود و سوم اینکه نگاه جامعه بایستی به آموزش و پرورش تغییر پیدا کند. دانش آموز ۴ الی ۵ ساعت در مدرسه است و مابقی روز را در خانه و در اختیار خانواده قرار دارد و خانواده ها هم باید کمک کنند، اگر چنین نکنند نمی توانیم انتظار داشته باشیم که موفقیت جامعی حاصل شود. همچنین سایر دستگاه های اجرایی هم باید به آموزش و پرورش کمک کنند و از تجربه کشورهای پیشرفته از کارهای خوبشان استفاده کنیم و در راستای بومی سازی آنها قدم برداریم.

منبع:کارایی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *