مجید علیپور (مدیر پژوهش سرای دانش آموزی) / لزوم آموزش احترام به پرچم ملی در مدارس

برگزیده ها سرویس یادداشت

 

 

لزوم آموزش احترام به پرچم ملی در مدارس
مجید علیپور
مطلب را با ذکر خاطره ای از نخستین سالهای تدریس آغاز کنم. در صبحی سرد و زمستانی وارد کلاس شده بودم در حالی که بابت شیطنت بچه ها، لایه ای نسبتا ضخیم از گرد و خاک روی میز دبیر نشسته بود. از نماینده کلاس خواستم تکه پارچه ای از دفتر آموزشگاه بیاورد تا میز را گردگیری کنم، رفت و بعد از یکی-دو دقیقه بازگشت در حالی که پارچه ای کثیف و دوداندود در دست داشت! فقط کمی دقت لازم بود تا بفهمم آن تکه پارچه چیزی جز پرچم کهنه و دریده شده کشور نیست که ظاهرا مدیر مدرسه، بعد از تعویضش با پرچمی نو، از آن برای پاک کردن دوده های بخاری نفت سوز مدرسه و الان هم تمیز کردن میز معلم استفاده می کرده (و لابد به گمان خودش صرفه جویی مناسبی هم صورت داده بود!) با عصبانیت تمام نماینده را برگرداندم تا پارچه را عوض کند و برای جبران چنان اتفاقی، آن زنگ را به جای تدریس موضوع کتاب، بحث را به مفاهیمی چون چیستی ملت، هویت ملی و نقش نمادها در تحکیم همبستگی ملی پرداختم! زنگ تفریح که رسید، مدیر که از اتفاق انسان موجهی هم بود و بدون تردید منظور خاصی از آن عمل نداشت، مِن و مِن کنان از این گلایه می کرد که « فلانی؛ تکه پارچه ای مندرس بود، این همه ناراحتی نداشت که نشان دادی!؟»
مشابه این بی احترامی ( خوشبینانه نگاه کنیم، بی تفاوتی) را در تعویض نکردن پرچم های فرسوده در اماکن مختلف آموزشی، اداری و حتی خیابانها و معابر عمومی می بینیم و به موازات آن، بی توجهی مفرط به چیستی پرچم و لزوم حفظ احترام به آن در متون و فعالیت های آموزشی، فرهنگی و … را. ظاهرا برای احدی هم اهمیت ندارد که پرچم یکی از اصلی ترین و مهمترین نمادهای همبستگی ملی در یک کشور است که با سنجش میزان احترام و ارزش آن میان مردم، می توان به عمق دلبستگی و احترام آنها به مفاهیمی چون ملیت، اعتبار و مشروعیت نظام سیاسی، امید به آینده و … پی برد.
این انتظار بسیار بی جا و ساده لوحانه ای خواهد بود اگر انتظار داشته باشیم بدون ایجاد بینش صحیح سیاسی، از جامعه انتظار کنش سیاسی مطلوبی داشته باشیم به ویژه در مواردی که با حساس ترین بخش های امنیت سیاسی کشور در ارتباط هستند .
اما چرا آموزش و تقویت هویت ملی باید مهم تلقی شود؟ ایران از جمله کشورهایی است که از قدیم الایام محل سکونت اقوام مختلف با زبانها، مذاهب، آیین ها و … متفاوت بوده است. چنین کشورهایی را در اصطلاح موزاییکی هم می خوانند. گرچه چنین تعدد و تنوعی با به کارگیری تمهیداتی می تواند فرصت هایی برای رشد و توسعه به وجود آورد ، اما این تفاوتها به همان اندازه مستعد بحران آفرینی و خلق تنش های جدی در مسیر ثبات و آرامش سیاسی کشور هم هستند.
به بیانی دیگر تنوع قومی، زبانی، مذهبی و … زمانی می تواند فرصتهای بزرگی برای رشد و توسعه جوامع فراهم کند که هویت های خرد و کوچک، خود را ذیل هویتی کلی و بزرگتر به نام «هویت ملی» بدانند و برای هویت و همبستگی ملی خود ارزش و اعتباری بیش از هویت قومی، فرقه ای و زبانی خود قایل باشند. در غیر اینصورت، هویت های خرد همواره به صورت مسایلی مستعد بحران آفرینی و تنش زایی باقی خواهند ماند و چه بسا در برهه هایی شاهد افزایش سریع نقاط افتراق هویتی و بالا گرفتن تنش های قومی و مذهبی باشیم.
هویت ملی ارتباط مستقیمی با وحدت ملی یک جامعه دارد. تاثیرات هویت ملی به عرصه قدرت و حکومت ها محدود نمی شود بلکه بر چگونگی تعریف ما از خود، نحوه زندگی و رابطه با اطرافیان هم تأثیر می گذارد. چنان که برداشت افراد از هویت ملی خویش، اهداف، هنجارهای رفتاری، امید ها و آرزوهای آنان را درباره کشورشان تعیین می کند.
با این مقدمه، جا دارد بپرسیم برای بیشتر کردن فرصت های رشد و توسعه و کاستن از احتمال تنش های قومی-مذهبی، چه تکالیفی بر عهده نظام آموزشی و به صورت مشخص نهاد مدرسه در جهت انتقال هویت و همبستگی ملی وجود دارد؟
صاحبنظران بر سر چگونگی دست یابی به هدف «امنیت پایدارسیاسی» قایل به دو رویکرد متفاوت هستند. پاره ای بر «یکسان سازی فرهنگی» و پاره ای دیگر بر «همبستگی ملی» تاکید دارند. طرفداران استراتژی یکسان سازی فرهنگی قایل به رویکرد «کنترل» مبتنی بر حل بحرانها با تکیه بر اعمال قوه قهریه هستند؛ در حالی که دسته دوم معتقدند به جای انتظار برای بالاگرفتن تنشها و سپس اعمال سیاستهای خشن برای کنترل آنها باید به سیاست های مبتنی بر پیشگیری روی آورد. این دسته تاکید دارند که پیشگیری بهتر از درمان است، همچنین استدلال می کنند یکسان سازی فرهنگی امکان بسیار کمی برای موفقیت دارد و حتی در دراز مدت می تواند باعث ایجاد بحرانهای جدیدی در حوزه ملی و در معرض خطر قرار گرفتن وحدت ملی شود. بنابراین در استراتژی مبتنی بر پیشگیری، به جای عمل واکنشی نسبت به بحرانها ؛ تلاش می شود تا حد امکان مسایل تنش آفرین شناسایی و با به کارگیری تمهیداتی از به وجود آمدن بحرانهای جدی در حوزه امنیت ملی جلوگیری شود. هدفی که بیش از هرچیز با آموزش و مشارکتی کردن امور با حضور مردم امکان پذیر خواهد شد.
در این رویکرد مفهوم “جامعه پذیری” اهمیت محوری پیدا می کند. جامعه پذیری را انتقال فرهنگ نسلی به نسل دیگر تعریف کرده اند. از جمله نهادهایی که در جامعه پذیر کردن افراد نقش حیاتی دارند می توان به خانواده؛ مدرسه و رسانه های گروهی اشاره کرد.
در این میان مدرسه؛ به عنوان مدلی از جامعه کلان، نقشی بی بدیل در جامعه پذیری افراد از راه توجه به پرورش سیاسی از طریق فرایند آموزش مستقیم و غیرمستقیم دارد. نظام آموزش و پرورش در کنار رسانه های عمومی از بهترین راههای تحیکم و تقویت هویت و همبستگی ملی در هر کشوری است در حالی که همانگونه که در مقدمه این یادداشت آمد، به جز اندک نمونه هایی، گویی این امر مهم و زیربنایی به هیچ رو جدی گرفته نمی شود. به عنوان مثال درحالی که در قریب به اتفاق فیلمهای تولید شده در هالیوود، حتما پرچم کشورشان در صحنه یا صحنه هایی از فیلم نمایش داده می شود در کمتر ساخته سینمایی و حتی تلویزیونی نشانی از پرچم رسمی کشور دیده می شود.
در محیط های آموزشی و اداری نیز نصب پرچم و سرود ملی در حد زینت المجالس و در حد خالی نبودن عریضه است و طبعا توجه بایسته و شایسته ای درباره آن مشاهده نمی شود درحالی که اهمیت آموزش غیرمستقیم و تاثیر ماندگار آن بر روحیات مخاطب امر پوشیده و ناگفته ای نیست.
البته در اسناد بالادستی به ویژه در سند تحول بنیادین به ظاهر توجه شایسته ای به امر آموزش و تقویت هویت و همبستگی ملی در میان دانش آموزان شده است؛ اما کیست که نداند میان آنچه بر کاغذ می رود با آنچه که در عمل اتفاق می افتد تفاوت از زمین تا آسمان است؟
منابع:
۱٫ سیدمهدی حسینی و نورالله قیصری (۱۳۹۲) ابعاد و شاخصه ها ی ا منیت پا یدا ر؛ فصلنامه علمی-پژوهشی آفاق امنیت، سال ششم، شماره بیست
۲٫ مهدی لقمان نیا و احمد خامسان (۱۳۸۹) جایگاه هویت ملی در نظام آموزش و پرورش ایران، فصلنامه علمی-پژوهشی تحقیقات فرهنگی، دوره سوم، شماره ۹

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *